شاهان صفوى به خاطر نياز به آگاهى از اصول و قوانين تشيّع در ايجاد مراكز مذهبى ، نشر كتب و نوشتههاى مربوط سعى فراوان مبذول و بيش از حد به علما توجه و آنها را تكريم مىكردند و براى تعليم اصول و فروع مذهب اثنى عشرى از عالمان معدود ايرانى و علماى شيعى مذهب كشورهاى عربى استفاده كردند و علماى مذكور با تعليمات خود در ايران و عراق حوزههايى براى دانشهاى دينى پديد آوردند و در اين حوزهها بر اثر حمايت پادشاهان صفوى و گنجافشانيهاى آنان و ديگر مالداران و صاحبان جاه و مقام بسرعت گروه بزرگى از عالمان مذهبى جديد تربيت و در سراسر ايران پراكنده شدند .
بسيارى از علما نيز با استفاده از زمينه مناسب با پادشاهان و حكام صفوى همكارى نزديك كردند به طوريكه شاه طهماسب مرحوم محقق ثانى - محقق كركى - ( متوفى 940 ه ق ) رهبر مذهبى را به عنوان شيخ الاسلام كشور انتخاب و همه اختيارات يك پادشاه را به او واگذار و اعلام كرد خود معاون او مىباشد و در همين راستا در دربار صفوى مقاماتى نظير صدر ، شيخ الاسلام ، قاضى ، قاضى عسكر ، نقيب النقبا براى روحانيون در نظر گرفته شد و در نتيجه اهميتى كه سلاطين صفوى به مذهب و علم مىدادند كاملا طبيعى مىنمود كه به مراكز مذهبى توجه بيشترى مبذول دارند « 1 » .
اقتدار و موقعيت حكام صفوى به دليل عدم تفاوت بين رهبر مذهبى و سياسى بود اما سياست مذهبى آنها نوساناتى داشت كه گاهى در اوج و زمانى در افول بود ولى در زمان مرجعيت مرحوم مقدس اردبيلى از سال 966 ه ق كه بعد از شهادت شهيد ثانى ( زين الدين بن على بن احمد 911 - 965 ه ق ) آغاز شد عدم تفاهم بين قدرت مذهبى و سياسى وجود داشت و قدرت مذهبى بر قدرت سياسى تفوّق داشت كه اين جايگاه والاى مقدس اردبيلى طلايهدار علم
هامش
( 1 ) . همان ، ص 98 .