و سير و سلوك عرفانى را وراى زهد اسلامى ، تصور مىكنند ، در حالى كه عارفان هرگز مدعى نيستند كه سخنى ماوراى اسلام دارند ، برعكس ، آنها مدعىاند كه حقايق اسلامى را بهتر از ديگران كشف كردهاند و مسلمان واقعى آنها هستند و همواره به كتاب و سنت و سيرهء نبوى و ائمه و اكابر استناد مىكنند ، بنابراين عرفان اسلامى ، علمى است كه مايههاى اصلى آن از اسلام گرفته شده و براى آن قواعد و ضوابطى كشف گرديده و در دامن تمدن و فرهنگ پر مهر اسلامى رشد و تكامل يافته است . « 1 »
سرچشمهء اصلى عرفان اسلامى هم قرآن مجيد ، الهامبخش معارف عميق دربارهء عرفان نظرى و عملى است : مثلا ، قرآن در باب توحيد خدا را خالق و آفرينندهء جهان معرفى مىكند و در همان حال ذات مقدس او را همه جا و با همه چيز مىداند
« أَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
« 2 » ، اين انديشه ، توحيدى فراتر از توحيد عوام است كه در اصطلاح عرفاى معتدل « وحدت وجود » نام گرفته است . آن چنان كه شاعر گفته است :
چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست * عالم همه آيات خدا هست و خدا نيست
بينيد در آيينه اگر صورت خود را * آن صورت آيينه شما هست و شما نيست
در مورد سير و سلوك و طى مراحل قرب حق كافى است كه برخى آيات مربوط به « لقاء الله » و « رضوان الله » و آيات مربوط به وحى و الهام و مكالمهء ملائكه يا غير پيامبران - مثلا حضرت مريم سلام الله عليها - و به ويژه آيات معراج رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله را مورد نظر قرار دهيم .
هامش
( 1 ) . ر . ك . شهيد مطهرى ، مرتضى ، خدمات متقابل اسلام و ايران ، چاپ يازدهم ، تهران ، انتشارات صدرا ، ص 629 به بعد .
( 2 ) . آيه 115 سورهء بقره .