مىتوان اين گروه را نام برد :
محمد طاهر بن محمد حسين قمى ( م 1098 ه ) ، در كتاب « الفوائد الدينيه فى الرد على الحكماء و الصوفيه » و مير لوحى ، سيد محمد بن محمد سبزوارى ، در « تنبيه الغافلين و اخزاء المجانين » ، شيخ على بن محمد عاملى در « السهام المارقه من اغراض الزنادقه فى الرد على الصوفيه » ، شيخ محمد حسن معروف به حرّ عاملى در « الرّد على الصوفيه » ، ملا محمد باقر مجلسى ، در باب ذكر از كتاب « عين الحيوة » شرحى در نقض متصوفه نگاشته است و ملا احمد تونى بشرويهاى و محمد اسماعيل بن محمد حسين مازندرانى « 1 » و . . .
حال پيش از پرداختن به انگيزههاى مخالفت با صوفيه ، شايسته است اندكى دربارهء عرفان و تصوف ، بحث كنيم ، حقيقت آن است كه علم عرفان از علومى است كه در دامن پر فيض فرهنگ اسلام زاده شد و پرورش يافت به گونهاى كه در همهء فرقههاى اسلامى عرفا و متصوفه وجود دارند ، بر خلاف نظر گروهى كه گاهى براى عرفان ريشهء مسيحى قائل مىشوند و مىگويند افكار عارفانه نتيجهء ارتباط مسلمانان با راهبان مسيحى است و گاهى آن را عكس العمل ايرانيها عليه اسلام و عرب مىخوانند و گاهى آن را دربست محصول فلسفهء نو افلاطونى كه خود محصول تركيب افكار ارسطو و افلاطون و فيثاغورث و گنوسيستهاى اسكندريه و آرا و عقايد يهود و مسيحيان بوده است معرفى مىكنند و گاهى آن را ناشى از انديشههاى بودايى و هندى مىدانند و برايش ريشهء غير اسلامى قائل مىشوند و بدين وسيله توحيد اسلامى را ساده و بى محتوا و معنويت اسلام را منحصر به زهد خشك و آداب اسلامى را محدود به اعمال جوارح و اعضا فرض و توحيد عرفا را جدا و فوق توحيد اسلامى
هامش
( 1 ) . دربارهء نقد رفتار و گفتار صوفيان و ردّ بر آنان چه از علماى اماميه و چه اهل سنت و چه خود صوفيان ر . ك : زرينكوب ، عبد الحسين ، دنبالهء جستجو در تصوف ايران ، انتشارات اميركبير ، تهران 1369 ، ص 9 به بعد .