انحرافى تصوف بوده است ، چنان كه هرجا در روايات و يا سخن اين بزرگوار و ديگران مذمتى هست از رفتار و انديشههاى ناپسندى است همچون :
اباحيگرى ، شكمگرايى ، بىحميتى ، مخالفت با علمآموزى ، لاقيدى نسبت به عبادات ، گوشهگيرى و ترك دنيا و فعّاليّت و ابداع آداب مخصوص در معاشرت ، لباس پوشيدن ، آرايش سر و صورت و سكونت در خانقاه و ابداع اصطلاحات پيچيده و مبهم و گاهى پوچ و بىمعنى و اعتقاد به حلول و اتحاد و وحدت وجود افراطى و ايجاد بدعت و تأويلهاى ناشايست و امثال آن .
اينها چيزهايى است كه نه تنها ايشان بلكه هر مسلمان مؤمن آنها را ناپسند شمرده و كاملا مردود مىداند .
ديگر آن كه گويا از گذشته تلاشهايى انجام مىگرفته است كه آداب ناپسند صوفيه را به تشيع نسبت دهند كه هنوز هم ادامه دارد و از جملهء آنها دو كتاب به نامهاى « الفكر الشيعى و النزعات الصوفيه » و « الصلة بين التصوف و التشيع » كه مؤلف - نويسندهء عرب به نام دكتر مصطفى كامل شيبى - به اشتباه كوشيده است تا ثابت كند كه تصوف زاييده تشيع و معلول آن است تا همهء بدىها و انحراف و بدعتهاى صوفيه را بر دوش شيعه بگذارد و شكاف ميان مسلمانان را هرچه عميقتر سازد . « 1 »
دور نيست كه محقق اردبيلى اين شيوهء كهنه را درك نموده و براى مقابله با آن كارهاى ناشايست صوفىنمايان را آشكار و پيروان اهل بيت عليهم السّلام را از آن برى دانسته است .
علاوه آنكه در قرن نهم هجرى به سبب توجه تيموريان به صوفيه ، تعداد فرقههاى آنان زياد شد اما كيفيت و حقيقتجويى عرفان و تصوف كاهش يافت بهگونهاى كه اغلب آنها را افراد فاسد و لاابالى و بىاعتنا به احكام شرع تشكيل
هامش
( 1 ) . ر . ك . تصوّف و تشيع ، ص 10 .