ب : عشق به آل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عقربهء دل و سر قلم را به اين محور گرداند .
در اين باره ، هم نمونهها فراوان است و هم مؤلف ولايت على عليه السّلام را زينت كتاب خود مىشمارد و ذيل آيهء
« إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ . . . »
« 1 » گويد : « مع إجماع المفسرين على أنّه في شأن على عليه السّلام و الأدلة على إمامته و وصايته من المعقول و المنقول غير محصورة و ليس هنا محلّ ذكرها و المقصود من ذكر نبذ منها تزيين هذا الكتاب به » ص 14 .
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى * عشق محمّد صلّى اللّه عليه و آله بس است و آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله
نمونهء ديگر در بحث جهر و اخفات قرائت ، پنج صفحه دربارهء صلوات بر آل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بحث شده است ص 84 - 89 .
ج : گاهى از باب « الكلام يجرّ الكلام » به مطالبى خارج از موضوع اشاره شده مثلا در كتاب الصلاة ، بحث اصولى « فور و تراخى » ص 63 و در كتاب النكاح ، « ارتداد » ص 615 و در طهارت ، بحث امامت ص 44 پيش آمده است . و در كتاب الصوم ، آيهء دعا ، ص 165 نمونهء ديگر ذيل اوّلين آيهء وضو است ص 21 - 23 .
معيار حذف و درج
8 - هرجا فوايدى نديده ، حتى بحث آيات احكام را حذف و هرجا ثمرى مىديده حتى قصههاى قرآنى يا روايى را هم درج نموده است ، در اين موارد معيار گزينش ، مفيد فايده بودن است نه مطابق قاعده بودن ؛ در ذيل نمونههايى از تصريحات مؤلف نقل مىشود :
1 - « و لا ثمرة كثيرة في البحث عن الوجوب عينيا أو كفائيّا » ص 321 .
2 - در وجوب پذيرش توبهء تائب از نظر عقل : « . . . فيقبح عقلا ردّه و عدم قبول عذره و عذابه مع عدم نفعه بعقابه ؛ و قد يردّ بأنّه مكافاة فلا قبح كما لا قبح
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) : 55 .