كنند تا نجاست حاصل از كفر زايل گردد . « 1 »
آلوسى هم پاك بودن اعيان مشركان را به فقها نسبت مىدهد و آنگاه در ردّ استدلال ايشان مىنويسد : استدلال به پاكى تن مشركان به اينكه آنان با گفتن شهادتين پاك نمىشوند چون معقول نيست كه ايمان و اسلام مطهّر باشد چنان كه اگر خوك شهادتين گويد پاك نمىشود ( ! ) بلكه نجس العين فقط با استحاله پاك مىشود بنابراين كه استحاله مطهّر و پاك كننده است و كافر ، با ايمان استحاله پيدا نمىكند و عين ديگرى نمىشود - چنين استدلالى ارزش شنيدن را ندارد ( و قعقعهاى بيش نيست ) زيرا طهارت و نجاست ، دو مقولهاى هستند تابع آنچه از كلام شارع فهميده مىشود و ربطى به استحاله و عدم استحاله ندارد . اگر از سخن شارع چنان چيزى استفاده شد همان است و گرنه جاى چنان كلامى نيست . « 2 »
و بالاخره ابن ابى الحديد در توضيح كلام مولى الموحدين على عليه السّلام كه فرمود : خداوند ايمان را فرض كرد براى پاكسازى شرك ، مىنويسد : « و ذلك لان الشرك نجاسة حكمية لا عينيّة . . . » : پاكسازى ايمان نسبت به شرك اين است كه شرك نجاست حكمى است نه عينى و چه چيزى از جهل نجستر و زشتتر است پس ايمان تطهير دل است از چنين نجاست و پليدى . « 3 »
جمعبندى و استنتاج
1 - چرا برخى اشياء ، حيوانها و انسانها فى الجمله نجسند ؟ !
با در نظر گرفتن مجموعهء نظرات ابراز شدهء ادبا ، مفسّران ، فقها و حتى فيلسوفان و معقوليها ، مشخّص مىگردد كه وجود ويژگيهايى منفى در برخى
هامش
( 1 ) . فخر رازى ، تفسير كبير ، ج 16 ، ص 24 . افست تهران .
( 2 ) . محمود آلوسى ، روح المعانى ، ج 10 ، ص 76 .
( 3 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 19 ، ص 86 .