لغت و نه عرف عام و نه عرف خاص و آنچه از لغت مستفاد مىشود مطلق قذارت است كه مىتوانيم آن را به قذارت شرعى و عقلى تقسيم كنيم . « 1 »
و همو در جاى ديگر و در ردّ نظريه شيخ طوسى مىنويسد : اگر ثابت شود كه رجس به معناى نجاست شرعى است آيه مورد بحث بر نجاست خمر دلالت دارد ليكن رجس به معناى نجس شرعى نيست بلكه به معناى مطلق گناه و كار مؤدّى به عذاب ، است . « 2 »
استاد طباطبايى در نجاست كفّار و منع از دخول ايشان به مسجد الحرام و بطور كلى در برداشت از آيهء بيست و هشتم توبه ، و مفهوم طهارت مسجد الحرام مىنويسد : « و فى تعليله تعالى منع دخولهم المسجد بكونهم نجسا . اعتبار نوع من القذارة لهم كاعتبار نوع من الطهارة و النزاهه للمسجد الحرام و هى كيف كانت امر آخر وراء الحكم باجتناب ملاقاتهم بالرطوبة و غير ذلك » « 3 » : اينكه خداى تعالى نجاست مشركان را علّت منع ورود ايشان به مسجد الحرام ، مىشمارد آن ، اعتبار نوعى پليدى براى مشركان است ( نجاست اعتبارى ) كما اينكه براى مسجد الحرام نوعى طهارت و پاكيزگى اعتبار كرده است ( طهارت اعتبارى ) و چنان چيزى غير از حكم فقهى مبنى بر لزوم اجتناب از ملاقات با آنان است با رطوبت و جز آن .
فخر رازى مىنويسد : فقها ( ى اهل سنت ) متّفق القولند كه بدن مشركان پاك است . بدانكه ظاهر آيه ، دلالت بر نجاست آنان دارد و از آن جز بدليل مستحكم و قوى ديگر عدول نتوان كرد . قاضى ( ؟ ) بر پاكى مشركان به چند چيز استدلال كرده از جمله گفته اگر جسم مشرك نجس مىبود با اسلام پاك نمىشد ( ! ) آنگاه فخر رازى دليل قاضى را رد مىكند و مىگويد چنين سخن ، اجتهاد در مقابل نصّ است و آنگهى قائلين به نجاست مشركان مىگويند آنان پس از اسلام غسل بايد
هامش
( 1 ) . مولى احمد اردبيلى ، مجمع الفائدة و البرهان ، ج 1 ، ص 309 .
( 2 ) . مولى احمد اردبيلى ، زبدة البيان ، ص 42 ، مرتضوى ، تهران .
( 3 ) . محمد حسين طباطبايى ، الميزان ، ج 9 ، ص 238 . چاپ نخست .