و مقذر به كس گويند كه مردم از او دورى مىجويند . « 1 » و به مرد غيور و به كسى كه به سبب سوءخلق و خوى بد او ، وى را خوش ندادند ، قازورة گويند . « 2 »
نگارنده گويند : شايد به شخصى كه غيرت بى جا دارد و افراط مىكند ، چنان گويند نه بطور مطلق . قازورة : شخص لاابالى كه باك ندارد چه مىگويند و چه مىكند و قذر : پليدى و خلاف تميزى . « 3 »
كثافت : غلظت ، سختى و سنگينى ، تراكم و درهمپيچيدگى . و كثيف : غليظ ستير و پوشاننده . « 4 » ابن منظور مىنويسد : كثافت به معناى كثرت و بر روى هم انباشتن را گويند و غالبا صفت لشكر ، آب و ابر مىآيد كه معمولا زياد ، درهم و انبوهند . « 5 »
لطخ : اعم از طلخ است و شخص لطخ به آدمى بد غذا ، كثيف و آلوده گويند . « 6 »
و نيز انسان آلوده به نجاست و قذارت را لطخ نامند . « 7 » و لطخ : اندك ، آلودن ، نسبت بد به كسى دادن ، به قبيح آلوده گشتن و هر چه جز به رنگ خود در آيد را گويند . و لطوخ ، يعنى : آلوده . « 8 » و لطخه و لطيخ : احمق ، پليد ، كول ( و كندذهن ) را گويند . « 9 »
هامش
( 1 ) . صحاج جوهرى ، ج 2 ، ص 787 .
( 2 ) . العين ، ج 5 ، ص 134 .
( 3 ) . منتهى الارب ، ج 2 ، ص 1004 .
( 4 ) . مجمع البحرين ، ج 5 ، ص 110 .
( 5 ) . لسان العرب ، ج 9 ، ص 296 و العين ، ج 5 ، ص 351 .
( 6 ) . العين ، ج 4 ، ص 218 .
( 7 ) . النهاية ، ج 4 ، ص 250 .
( 8 ) . منتهى الارب ، ج 2 ، ص 1142 .
( 9 ) . معجم وسيط ، ج 2 ، ص 826 .