و ابن اثير مىنويسد : رجس به معانى : قذارت ، حرام ، قبيح ، عذاب ، لعن و نفرين و كفر ، باشد و ارتجاس به مفهوم اضطراب و تكان خوردن است . « 1 »
طلخ : آلودگى به قذارت و نجاست ، فاسد كردن كتاب را گويند . و از باب افتعال جارى شدن آب چشم است . طلخ : آلوده به گل ، پوشيده به لجن و گنداب ، تهنشين حوض يا بركه . « 2 »
صفىپورى مىنويسد : طلخ ، گل و لاى سيل آورد ، آلودن به گلولاى سياه ، و نيز تباه ساختن كتاب و آلوده به پليدى . « 3 »
عذرة : غائط ، آستان خانه . عذر : زيادى عيب و گناه و اعذار : ختنه كردن طفل است . « 4 »
من معشر جعلوا الصليب الههم * حاشاى انّى مسلم معذور
از جماعتى سخن مىگويم كه صليب و خاچ را خداى خويش قرار داده بودند جز من كه مسلمانى ختنه شده هستم .
عفونت : گويند فلان چيز عفن است ، يعنى : نم دارد و اگر دست بر آن زنى متلاشى گردد . و نان عفن : فاسد شده و كرم گذاشته . « 5 » و طريحى مىنويسد : عفن :
فساد ، تغير بوى شىء و بطور كلّى هر بوى بد و ناخوشايند و جسم متلاشى شده را عفن گويند . « 6 »
قذارت : ضد نظافت و به معناى كراهت و ناخوشايندى هم آمده است .
هامش
( 1 ) . النهاية ، ج 2 ، ص 200 و 201 .
( 2 ) . العين ، ج 4 ، ص 218 .
( 3 ) . منتهى الارب ، ج 2 ، ص 764 .
( 4 ) . معجم وسيط ، ج 2 ، ص 590 و 589 . و صحاح جوهرى ، ج 2 ، ص 738 .
( 5 ) . العين ، ج 2 ، ص 157 .
( 6 ) . مجمع البحرين ، ج 6 ، ص 282 . و النهايه ، ج 3 ، ص 264 .