و جلا و صيقل دادن شمشير .
حادثه : قديم و ضدّ كهنه . حدث : سن جوانى . امر ناشناخته و منكر و غير عادى . و حدث نزد فقهاء ، نجاست حكمى است كه با وضوء يا غسل و يا تيمّم بر طرف مىشود . « 1 »
صفىپورى مىنويسد : حدث : چيز نو ، زشت ، نامعتاد ، ناقض وضو .
و حدثان دهر : سختيها و بلاهاى زمانه را گويند و محدث : هر امر منكر و ابداع شده . « 2 »
خبث : زنگ آهن كه از آن زدوده شود . ناخالصيهاى فلزّ نقره كه به ذوب از آن جدا گردد . خبث : نجس . و خبث : فاسد و نامطلوب ، پست و ضد طيّب و اخبثان : بول و غائط . « 3 » و مخبثه : مفسدة . و الكفر مخبثة لنفس المنعم : كفر حتى جان آدمى بهرهمند را هم فاسد و تباه كند . « 4 » و در لسان مىنويسد : الخبيث ، ضدّ الطيّب من الرزق و الولد و الناس » : خبيث ، ضدّ طيّب را گويند اعم از روزى ، فرزند و مردم .
و شخص شرور و بدذات را هم خبيث نامند . خبث به معناى كفر است .
و خبثه : حرام ، حرام خالص . و خبائث : كردارهاى زشت و خصلتهاى پست و رذل را گويند . اصل خبث در كلام عرب هر امر مكروه و ناخوشايند است . اگر آن از نوع سخن باشد ، آن را شتم گويند . و هرگاه دين و آيين مراد باشد كفرش نامند .
و اگر از قبيل خوردنى باشد ، حرام . و مقصود از خبث در مورد نوشيدنيها ، مضرّ و زيانبخش بودن آنهاست و فسق و فجور و زنا را هم خبث گويند . « 5 »
هامش
( 1 ) . معجم وسيط ، ج 1 ، ص 160 .
( 2 ) . منتهى الارب ، ج 1 ، ص 226 .
( 3 ) . مجد الدين ابن اثير جزرى ، النهاية ، ج 2 ، ص 5 ، مكتبه اسلاميه ، بيروت .
( 4 ) . صحاح جوهرى ، ج 1 ، ص 281 .
( 5 ) . لسان العرب ، ج 2 ، ص 142 و النهاية ، ج 2 ، ص 4 .