ثالثا ، كسانى كه به اين روايت استدلال كردهاند طبعا نه از اين باب است كه پيامبر ( ص ) يك خبر غيبى را اعلام داشته است بلكه اين گفته را نشانهء عدم توانايى زنان در پذيرش مسؤوليت قضاوت و در نتيجه به سرانجام نرسيدن امور جامعه و مملكت مىدانند . يعنى از يك بيان خارجى و تكوينى ، برداشتى تشريعى مىكنند . و البته كه « عدم فلاح » نمىتواند مستقيما مربوط به امر آخرت باشد تا نشان از معصيت آنان در ارتكاب نفس اين كار باشد . به عبارت ديگر اين حديث مىگويد : زنان توان پذيرش اين مسؤوليت را ندارند ، و استدلال كنندگان مىگويند : بنابراين نبايد بر عهده بگيرند . ما اكنون به اين نحو استدلال اشكالى نداريم هر چند نبايد اين نحو استدلال را پذيرفت ولى مىتوان جريان ملكهء سبا را كه باعث رستگارى خود و مردم خود شد به عنوان نمونهاى معارض ذكر كرد . « 94 »
رابعا ، عدم فلاح ، منافاتى با جواز ندارد و اين مناقشهء دومى است كه مرحوم خوانسارى نموده است : « و التعبير ب « لا يفلح » لا ينافى الجواز » . « 95 »
خامسا ، در مسألهء حكومت و رهبرى نيز چنان كه استاد شهيد آيت اللّه مطهرى « قده » اشاره كرده است بايد توجه كرد كه وضعيت اين زمان با روزگاران
هامش
( 94 ) . سورهء نمل ، آيات 20 الى 44 . و نيز ر . ك : مجلهء زنان ، سال اول ، ش 4 ، ارديبهشت 71 ، ص 26 . لازم به يادآورى است كه آيات ياد شده نشان مىدهد كه هرچند ملكهء سبا بلافاصله ايمان نياورد ولى توانست قوم خويش را نجات دهد و در پايان نيز با جملهء« رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ »ايمان آورد در حالى كه موارد چندى در قرآن آمده است كه مردانى چون فرعون و نمرود در برابر انبياء ( ع ) ايستادگى كردند ، ولى در برخى نقلها از جمله روايتى كه در پاورقى ش 80 به نقل از ابى بكره ، گذشت و نيز نفرينى كه به امام حسين ( ع ) در روز عاشورا عليه آن مردم ستمپيشه ، نسبت داده شده ، دربارهء ملكهء سبا نكوهش شده است . ولى به هرحال آنچه از ظاهر خود قرآن كريم استفاده مىكنيم نهايت و سرانجام قابل ستايشى است كه ملكهء سبا با كاردانى و تدبير خويش و در نهايت با خداترسى خويش براى خود و قوم خود به ارمغان آورد .
( 95 ) . جامع المدارك ، ج 6 ، ص 7 ، ( پاورقى 92 ) .