از ميان روايات ، اردبيلى به چند روايت در لابلاى بحثهاى خود استناد نموده و مناقشهاى در سند و دلالت آنها نكرده است :
يكى روايت « العلماء ورثة الانبياء » است ، كه به طريق صحيح از امام صادق عليه السّلام و آن حضرت از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل كردهاند . « 1 »
عدهاى از فقها به احتمال اينكه ممكن است « وراثت » در دائرهء تبليغ احكام الهى باشد ، آن را خارج از بحث ولايت تلقى كرده ، و بدين وسيله دلالت آن را ناتمام دانستهاند . ولى محقق اردبيلى از نبوّت و نقش اجتماعى آن برداشت ديگرى دارد و بر اساس منطق قرآن ، فلسفه نبوت را اقامهء عدل و جلوگيرى از اختلاف و تعدى افراد نسبت به يكديگر دانسته و هدف انبياء را به « مسألهگويى » منحصر نمىسازد و با تعبير تأكيدآميز « بدون ترديد » سرپرستى آن دسته از امور اجتماعى را كه بر عهده آحاد مردم نبوده و رسيدگى به آن لازم است را از آن انبياء مىداند و بر اساس روايت فوق ، پس از انبياء ، ولايت را بر عهدهء وارثانشان يعنى فقها مىداند . « 2 »
روايت ديگرى كه مورد اعتماد و اسناد مقدس قرار گرفته است ، روايت « مقبوله عمر بن حنظله » است كه دربارهء دلالت و سند آن مىگويد : « گرچه صحت اين سند ، واضح نيست ، ولى روايت در نزد فقها « مقبوله » است و ايشان به مضمون آن عمل كردهاند . فتأمل » ، و در آن احكام فراوان و فوائد گرانقدرى است . . . و از اينكه « فقيه » را « حكم » قرار دادهاند ، فهميده مىشود كه : نائب مناب امام عليه السّلام در همهء امور است و به همين نكته اشعار دارد سخن حضرت كه فرمود :
هامش
( 1 ) . اصول كافى ( معرب ) ، 1 / 27 .
( 2 ) . مجمع الفائدة و البرهان ، 9 / 231 . در حالى كه ملا احمد اردبيلى ، در حدود 3 قرن قبل از ملا احمد نراقى به اين روايت براى ولايت فقيه استناد كرده است ، چگونه است كه گفتهاند :
« براى نخستين بار ملا احمد نراقى و آن هم شايد به خاطر حمايت و پشتيبانى از پادشاه وقت ، به ابتكار اين مطلب - ولايت فقيه - پرداخته و براى ارائه مدارك شرعى براى اثبات نظريهء خود . اين احاديث را جمعآورى كرده است » . . حكمت و حكومت 178 .