بر اساس اين نظريه :
الف ) بر همه واجب است كه مالياتهاى دولت جائر را بپردازند .
ب ) كم گذاشتن از اين حقوق دولتى ، در حكومتهاى جور ، خلاف شرع به منزله دزدى است .
ج ) پرداخت ماليات به آنها ، اختصاص به شرايط اضطرارى نداشته ، و حتى در مواردى كه اجبارى هم وجود ندارد ، پرداخت اين اموال به ستمگران ، وظيفه است .
د ) اگر در عصر غيبت بجاى پرداخت خراج به حاكم جائر ، اين اموال در اختيار فقيه و حاكم شرع قرار گيرد ، كافى نيست و اداء دين به حساب نمىآيد .
و در نهايت ، تأثير اجتماعى اين نظريه ، « تقويت حكومتهاى جائر و كمك در جهت نابودى حق و عدالت است » « 1 » . و البته برخى از فقها مانند محقق سبزوارى تقويت ظالم را بطور كلى ، حرام نمىدانند و « تنها » كمك به ظلم او را حرام مىدانند . « 2 »
نتيجه آنكه : در عصر غيبت ، شؤون خلافت عظمى و حكومت الهى به دولت جائر سپرده شده و آنان سررشتهدار امور جامعهاند و همانگونه كه با دولت حق و عدل رفتار مىشود ، با دولت جور هم به همان رويّه بايد عمل كرد ! !
مبناى دوم
تصرف در اين اراضى و اموال مربوط به آن در عصر غيبت در مرحلهء اول به « حاكم جائر » سپرده شده و حتى الامكان بايد با اشراف و نظارت آن انجام گيرد ، ولى در صورتى كه حاكم جور در منطقه ، مسلط نبوده و يا اجازه گرفتن از او عملا
هامش
( 1 ) . حاشيهء مكاسب ، سيد محمد كاظم طباطبايى ، 1 / 100 .
( 2 ) . كفاية الاحكام ، سبزوارى ، 80 .