و امثال آن اتكال مىكند و به قرينه شهرت و اجماع احكام موردنظر در روايات را تنها براى مجتهد مطلق ثابت مىداند . « 1 »
غنا و مستثنيات آن
محقق اردبيلى پس از نقل دو تعريف از غنا ، تعريف مشهورتر را كه آن را « مدّ صوت الانسان المشتمل على الترجيع المطرب » دانستهاند ، ترجيح داده و آنچه را كه اجماع بر حرمتش قائم شده ، غناى مقيد به دو قيد « ترجيع » و « مطرب » دانسته است . بهطورى كه بدون اين دو قيد را مشمول « اصالة الاباحة » شمرده ، گرچه مدلول ادلّه اعم است . سپس احاديث را نقل كرده ، مىنويسد :
« و لكن ما رأيت رواية صحيحة صريحة فى التحريم و لعلّ الشهرة تكفي مع الاخبار الكثيرة بل الاجماع على تحريم الغناء و التخصيص يحتاج الى دليل و يمكن ان يقال الاخبار ليست بحجة و انّما الاجماع و الشهرة مع القيدين فلا حجة على غيره و الاصل دليل قوى و الاحتياط واضح . » « 2 »
اين در حالى است كه صاحب جواهر بر حرمت غنا ادعاى اجماع محصل و منقول نموده و سنت متواتره بر آن دلالت دارد حتى ادعاى ضرورت آن را در مذهب شيعه دارد ، از اينرو كسانى را كه غناى مجرد از حرام خارجى مثل سخن باطل و امثال آن را حلال شمرده ، غريب مىداند . چنانچه نظر كسانى را كه چنين چيزى را اصلا غنا نمىداند ، اغرب شمرده و آن را مخالف اصطلاح فقهاء و عرف و روايات مىداند زيرا همه آنان در اينكه غنا از مقوله صدا يا كيفيت آن است ، بدون اينكه امر ديگرى در آن دخيل
هامش
( 1 ) . جواهر الكلام ، ج 21 ، ص 401 .
( 2 ) . مجمع الفائده ، ج 8 ، ص 57 تا 58 .