است كه و اصل بن عطاء شاگردى او را كرد و تحت تأثير علم و نيروى استدلال و سلامت منطق و خردمندىاش شد . فرقه زيديه شيعى « 1 » در طبرستان و يمن منتشر شده است .
پيش از اين گفتيم كه چگونه امويان از زبان شيوا و رساى او بر خود هراس داشتند . . . در اين راستا گفتگويى كه ميان امام زيد و هشام بن عبدالملك خليفه اموى صورت گرفته روايت شده است . روزى امام زيد نزد خليفه بود ؛ هشام به او گفت : شنيدهام كه تو در پى خلافت هستى ولى تو شايسته آن نيستى زيرا مادرت كنيز بود !
زيد در پاسخ گفت : ابراهيم نبىالله را دو پسر بود : يكى اسماعيل از هاجر كه كنيز بود و ديگرى اسحاق از زنى آزاد يعنى ساره . خداوند از پشت اسماعيل بهترين انسانها يعنى جدّ ما حضرت محمد ( ص ) را تقديم كرد .
هشام به او گفت : برخيز .
زيد بن على زينالعابدين به او گفت : بنابراين مرا در جايى كه نمىپسندى خواهى ديد ! « 2 » خداى رحمت كند امام زيد بن على زينالعابدين كه مصايبى را كه جدش امام حسين و جد بزرگش امام على بن ابىطالب ( ع ) ديده بود ، ديد .
اين امام عابد - همواره و چنان كه عبدالرحمن الشرقاوى در كتاب خود درباره
هامش
به تقيه نيستند . بدين ترتيب معلوم مىشود كه زيدىها ، شيعه نيستند همچنانكه در شمار اهل سنت هم نمىآيند . از خوارج هم نيستند بلكه طايفه مستقلى ميان شيعه و اهل سنت تلقى مىشوند . نگاه كنيد به : معجمالفرق الاسلامية ( شريف يحيى الامين ) صفحات : 129 - 127 و تاريخ الفرق الاسلامية . ( العلامة محمدخليل الزين ) صفحات : 181 - 177 .
( 1 ) - در پاورقى قبلى گفتيم كه زيدىها شيعه نيستند زيرا آنها نص را بر امام واجب نمىسازند و امامت در فرزندان حسين ( ع ) را شرط نمىكنند و تقدم مفضول را [ بر فاضل ] جايز مىشمارند همچنانكه آنها در شمار اهل سنت نيز نيستند زيرا امامت را در فرزندان فاطمه و حسن و حسين منحصر ساختهاند و معتقد به امامت على بن ابىطالب هستند ، بنابراين از خوارج هم بهشمار نمىروند . علاوه بر اين آنها از فقه ابوحنيفه استفاده مىكنند و طبق آن عمل مىكنند و فقه آنها به فقه حنفى نزديكتر است تا فقه امامى .
( 2 ) - داستان را ابن عساكر در تاريخ خود 21 : 334 - 333 و المسعودى در مروجالذهب 3 : 206 و ابن حجر در الصواعق : 247 - 246 به تفصيل ذكر كردهاند .