ابواسحاق توصيف بسيار جالبى از امام زيد تقديم ما و تاريخ كرده كه در آن
مىگويد : « زيد بن على را ديدم و كسى را چون او ، داناتر از او و بهتر از او و شجاعتر و فقيهتر و زاهدتر و خوشبيانتر از او در خانوادهاش نيافتم . او كاملا بىهمتا بود . . . » « 1 »
طايفه زيديه منسوب به اوست . زيديه از بزرگترين و معتدلترين گروههاى شيعى
است . « 2 » و اى بسا اين امر اساسا بدان بازمىگردد كه امام و پيشواى آنها زيد بن على
هامش
( 1 ) - اين گفته منسوب به ابوحنيفه است . نگاه كنيد به تاريخ دمشق 23 : 299 ، الخطط ( المقريزى ) 3 : 335 ، الروض النضير ( السباغى ) 1 : 98 .
( 2 ) - طايفهاى است كه قايل به امامت زيد بن على بن الحسين بن على بن ابىطالب و سپس فرزندش يحيى بن زيد پس از اوست و شامل يك سرى عقايد و احكامى است كه ويژگىهاى خاص خود را دارد و از ديگر طوايف و فرقهها جداست . مثلا در توحيد قايل به عدم شرك ديگرى با خداوند متعال هستند و مىگويند : مراد از آن وحدت عددى كه اعداد از آن مركب مىشوند نيست و علت آنرا از اين قرار مىدانند كه برهان براساس انديشه و تدبير شكل گرفته است و معرفت خدا به مثابه يقين برآناست و داراى دو وجه اثبات و نفى همراه يكديگر است . اثبات همان يقين و اقرار به آناست و نفى عبارت از نفى تشبيه از اوست . و در مورد عدل مىگويند : خداوند كار زشت انجام نمىدهد و لذا او كسى را جز براى گناهى كه مرتكب شده باشد ، عذاب نمىكند و او فساد را دوست ندارد و افعال بندگان را نمىآفريند . همچنين او كسى را جز به عمل پاداش و ثواب نمىدهد . زيديه همچنين قايل به وعده و وعيد هستند و اينكه [ خداوند ] خلف وعده نمىكند . از نظر آنها امامت از اوجب واجبات و مؤكدترين آنهاست و نوعى نبوت است كه از دو راه حاصل مىشود :
الف ) يقين كه جز براى اهل بيت نيست .
ب ) كانديد كردن به اين معنا كه كسى از اهل بيت كه شرايط امامت در او فراهم باشد كانديد و برگزيده شود . اهل بيت نيز از نظر آنها اعم از آناست كه از نسل حسن يا حسين باشد ؛ آنها در امامت شرط عصمت و اينكه بهترينهاى زمانهاش باشد را ندارند و شرطش آناست كه از نسل فاطمه باشد و شجاع و عالم باشد و باشمشير بيرون شود . برخى زيدىها امامت غيرفاطمىها از فرزندان على ( ع ) را جايز دآناستهاند كه البته رأى بسيار نادرى است .
يادآور مىشود كه زيدىها معتقد به امامت على بن ابىطالب هستند ولى برآنند كه امامت ايشان از طريق نصّ پيامبر ( ص ) نيست و او را از آن هنگام كه خود را بدان خواند ، امام مىدانند و بنابراين امام انتخابى است نه به نص . و در مورد فقه ، آنها فقه خود را از فقه زيد مىگيرند كه به فقه ائمه مشهور در آنزمان نزديك است و چيزى خارج از فقهاى ديار نيست . شيوههاى آنها در استنباط نيز از شيوه و آيين پيشوايان معاصرى چون : ابوحنيفه و ابن ابى ليلى و الزهرى دور نيست . آنها ابتدا به كتاب و سپس به سنت نبوى مراجعه مىكنند . از نظر ايشان ( زيدىها ) متون قرآن داراى مراتبى است . سنت نيز چنين است . اگر نصّى [ در مورد مسئله يا موضوعى ] وجود نداشته باشد به قياس روى مىآورند و استحسان و المصالح المشتركة را در شمار قياس مىدانند و پاىبند گشوده بودن باب اجتهاد هستند و در هرجا قايل -