تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
فرات انداختند . « 1 » و نيز گفته شده كه سر را براى هشام بن عبدالملك فرستادند او نيز آن‌را بر دروازه دمشق آويخت و سپس به مدينه‌اش فرستاد . « 2 » ولى " الكندى " آورده شدن سر مبارك به مصر را تأكيد مىكند و همچنانكه در اين مورد در كتاب الجوهرالمكنون گفته شد كه پس از آوردن سر به مصر آن‌را گرداندند و سپس در سال 122 ه - آن‌را بر روى منبر مسجد مصر يعنى " جامع عمرو " آويختند ، پس از آن دزديده شد و در همان جا به خاك سپرده شد تا سرانجام پيدا شد و روى آن در زمان دولت فاطمى ، آرامگاهى بنا كردند .

صفات و بلاغت او

شخصيت بىهمتايى چون زيدبن على زين‌العابدين مسلما در بسيارى از صفات و اخلاق و ويژگىها تحت تأثير پدر ارجمندش امام زين‌العابدين - كه اين لقب را به خاطر روزه‌دارى و نمازهاى شبانه‌اش به‌دست آورده بود - قرار دارد . امام زين‌العابدين را شيخ الساجدين هم گفته‌اند زيرا سجده‌اش براى خداوند متعال را بسيار به درازا مىكشاند ؛ لقب شيخ البكائين هم به وى داده‌اند زيرا چنان گريه مىكرد كه محاسن مباركش از اشك چشم تر مىشد .
هامش
( 1 ) - صدوق در امالى خود در مجلس 62 حديث شماره 2 با سندش به محمد بن ابى عمير به نقل از حمزة بن حمران روايت كرده كه گفته است : بر امام جعفرصادق ( ع ) وارد شدم ، حضرت به من فرمود : اى حمزه ! از كجا آمده‌اى ؟ عرض كردم : از كوفه ، گريه كرد چنان كه از اشك‌هاى او محاسنش خيس شد ، عرض كردم : اى فرزند رسول‌الله چه شده است كه اين گونه گريه مىكنيد ؟ فرمود : به ياد عمويم زيد و بلايى كه بر سرش آوردند ، افتادم و گريه‌ام گرفت . عرض كردم : چه چيزى از او را به ياد آورديد ؟ فرمود : كشته شدن او را . نيزه‌اى به پيشانىاش اصابت كرد و فرزندش يحيى آمد و پدر را در آغوش گرفت و به او گفت : پدر جان ! مژده بده كه اينك به حضور رسول‌الله و على و فاطمه و حسن و حسين ( ع ) مىرسى . گفت : آرى فرزندم . سپس آهنگرى را خواست تا نيزه را از پيشانىاش خارج كند كه با اين كار جان به جان آفرين تسليم كرد ، در اينحال او را به كنار جوى آبى كه در يك مزرعه روان بود ، آوردند . در آنجا قبرى كندند و او را در آن دفن كردند و بر آن آب ريختند ؛ همراه با آن‌ها غلامى " سندى " بود . فرداى آن روز نزد يوسف بن عمر رفت و خبر دفن او را به وى داد . يوسف نيز او را از قبر درآورد و به مدت چهارسال در " الكناسة " به دارآويخت . سپس دستور داد او را در آتش سوزاندند و خاكسترش را به باد دهند . ابوالفرج در المقاتل و المسعودى در مروج الذهب ، نزديك به همين را نقل كرده‌اند . ( 2 ) - الخطط ( المقريزى ) 3 : 331 ، النفحة العنبرية : صفحه 73 .