درحالى كه هنوز بيمارىاش كاملا بهبود نيافته بود بر سر قبر پيامبر ( ص ) و محراب و مصلاى آن حضرت شد ؛ وقتى به مدينه رسيد نزد برخى دوستان پارسا و اهل نماز و عبادت خود رفت ؛ مشتاقان آواز پيش او مىآمدند ولى به آنها اجازه حضور و همنشينى نمىداد . حدود يك سالى را در مدينه گذراند تا سرانجام چيزى از آن بيمارى در وى نماند و تصميم گرفت راهى مكه شود ؛ اين خبر به گوش سكينه دختر [ امام ] حسين رسيد بسيار اندوهگين و دلتنگ شد . اشعب خدمتكارش بود و او با لودگىها و خوشمزگىهايش سرگرم مىشد ؛ به اشعب گفت : كجايى ؟ ! يك سال است كه ابن سريج به مدينه آمده و من هيچ آوازى از او نشنيدهام و اين بر من گران مىآيد چه كنيم تا بتوانيم صدايش را بشنويم حتى اگر يك صدا آواز باشد ؟ اشعب به او گفت : فدايت شوم
از اينكار درگذر . او اكنون پارسايى پيشه كرده و نمىتوان كارى كرد ؛ پس چشم از او برگير ، خداى روزىات را جاى ديگرى حواله كند ! او نيز به چندتا از كنيزكانش دستور داد چنان شكمش را مشت و مال دادند كه نزديك بود معده و رودهاش از دهانش بيرون زند ! »
اين روايت به چنين شيوه زشت و جلفى ادامه مىيابد و به چگونگىوادار ساختن اشعب به رفتن نزد ابنسريج آوازهخوان توبه كرده - براى راضى ساختن وى به آوازخواندن در حضورش - مىرسد ! آوازخوان مىگويد : هرگز ! بهخدا قسم نمىخوانم ! اينكار را هرگز نمىكنم چون ترك كردهام تا بالاخره كار به تهديد وى از سوى اشعب و وادار آوردن همه گونه تهمت و بهتان اخلاقى عليه او و سرانجام موفق شدنش مىانجامد ؛ ابن سريج نزد سكينه مىرود . او از كار غيراخلاقى اشعب به خنده افتاده و يك مشت دينار و يك جامه به او پيشكش مىكند ! ! ! سپس سكينه در برابر آوازه خوان قسم ياد كرده مىگويد : از جدّم برائت مىجويم اگر طى سه روز خانهام را ترك گويى ، از جدّم برائت مىجويم اگر در مدت يكماه كه از خانهام رفتى آواز نخوانى و از جدّم برائت مىجويم اگر يك ماه در خانهام ماندى و هر روز ده مرتبه تورا نزنم و از جدّم برائت مىجويم اگر سوگندم را بشكنى يا كسى را در مورد تو شفاعت كنم ! تا سرانجام
اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: السيد هادي الخسروشاهي
ص٣٠١