زينالعابدين يعنى كسى كه خود را وقف علم و فقه كرده و به نمازهاى شبانه و گريه و دعاى خاشعانه مىپردازد ، زندگى مىكند و خود « غرقه در ذكر الهى و دخترى كه به كار مرد ( همسر ) نمىآيد » ولى در اين ميان ديرى نمىپايد كه مىبينيم روايات و اخبار و توصيفهايى از سكينه ديگرى - كاملا بيگانه با اين يك و در تناقض منطقى ، فكرى و دينى با طوفانهاى زندگى و چارچوب پرورشى و اصولگرايى دينىاش - رخ مىنمايد . و به توصيف چهره و ويژگىهايى كه تنها بههنگام كشف چهرهاش به همراه ديگر زنان اهل بيت در كربلا و سقوط حجاب وى آنرا ديده بودند ، مىپردازند و اينك شكوه زيبايى اين چهره با پرداختن به آن و غزلسرايى درباره آن و بهتان بستن به آن - و در واقع آزادى در پوشش ستايش و تفاخر - روا دانسته مىشود !
بهتانها و افتراها
در همان حالى كه با صفاتى در زنان خاندان پيامبر ( ص ) از جمله : خديجه السكن ، فاطمه زهرا و بتول و زينب بانوى هاشمى روبرو هستيم مىبينيم كه اين سكينه را با صفاتى چون : دوشيزه هاشمى ، زيباروى قريشى ! يا صاحب طره سكينهاى ! - تو گويى در پوشاك و آراستگى و آرايش مو ! سبك ويژهاى براى خود داشته است - ياد مىكنند !
اين صفتها و توصيفها ، تصوير « غرق در ذكر خدا و ناشايستگى براى همسردارى » او را به تصوير دخترى شيفته زرق و برق دنيا ، و افسونگر و دلربا ! ! بدل مىكند تا بعدها راه منطقى اينكه او را بهدور از مسئله حسين و غرقه تا بن دندان در مسائل عمربن ابى ربيعه هوسران ببينيم ، همواره گردد يا بعدها از برادرش " چلچراغ جهان و زيبايى اسلام " [ امام ] زينالعابدين ، جدا گردد و هم صحبت لطيفهها و خوشمزگىهاى كسى چون : اشعب الطفيلى يا رو در روى " غرة الميلاء " آوازه خوان و حتى بازدارنده ابن سريج از توبه و كشاندن وى به دامان پارسايى اسلامى ! ! شود .
ابوالفرج اصفهانى در كتاب خود " الاغانى " آورده است :
« ابن سريج گرفتار دل درد شديدى شد و سرانجام قسم ياد كرد كه ديگر هرگز آوازخوانى نكند و پارسايى پيشه كرد و معتكف مسجد شد تا بالاخره شفا يافت ، سپس