حكومت فحشاء و منكر و ستمگرى ، برافراشته نگاه دارد . تا سرانجام والى يزيد از او بهستوه مىآيد و حكم تبعيدش از مدينه به اتهام « تحريك احساسات و اشاعه خشم و تشويق قيام » را صادر مىكند . زينب نيز در شعبان سال 61 ه - و هشت ماه پس از آن كشتار [ كربلا ] ، عازم مصر مىگردد .
* پس از سفر زينب ، سكينه با مادرش رباب - كه ماندنش در مدينه چندان به درازا نمىكشد - مىماند زيرا از غم و اندوه مىميرد و يكسال پس از شهادت همسرش حسين و فرزندش عبدالله ، در محرم سال 62 ه - به ديدار خدا مىپيوندد .
* سكينه نزد عمهاش به مصر مىرود تا چندين ماه بعد به مدينه بازگردد و بر عمهاى كه در ماه رجب سال 62 ه - وفات يافته است ، زارى كند .
* سكينه در پانزده سالگى در حمايت برادرش [ امام ] سجاد على زينالعابدين [ ع ] است و سال 62 ه - سال شاخصى در مدينه منوره است زيرا سربازان يزيد به مدّت سه شبانهروز آنرا مورد تاخت و تاز خود قرار داده و كشتند و غارت كردند و به ناموس مردم تجاوز كردند و سپس رو سوى مكه مكرمه آوردند و كعبه مكرمه را پس از هدفگيرى با منجنيق به آتش كشيدند و تنها هنگامى اين لشكريان به دمشق بازگشتند كه خبر مرگ ناگهانى يزيد در سال 63 ه - را شنيدند .
* يزيد مىميرد در حالىكه تنها اندكى بيش از سه سال ، طعم قدرت را مىچشد كه طى آن فرزندان پيامبراكرم ( ص ) را به قتل رساند و به مدينه منوره شهر پيامبرخدا ( ص ) هتك حرمت كرد و خانه خدا را به آتش كشيد و فرجام اينها همه براى خاندان ابوسفيان « چيزى جز خارج شدن قدرت از دست آنها و انتقال آن به ديگران نبود . . . يزيد مُرد . . . و مرگ وحشتناكى نيز داشت ؛ او قربانى لذتهاى خود شد و به ادّعاى راويان ، در حال دنبال كردن ميمون بود و از روى اسب افتاد و جان سپرد . » « 1 »
* بانو سكينه در اين فضاى خونين و وحشتناك ، در حمايت برادرش سجّاد ، امام
هامش
( 1 ) - طه حسين : " اسلاميات ، الفتنة الكبرى ، على و نبوه " چاپ دارالآداب ، بيروت : صفحه 1031 .