تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ * وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ
» ( سوره الحجر - آيات 97 تا 99 ) ( و قطعا مىدانيم كه سينه تو از آنچه مىگويند تنگ مىشود * پس با ستايش پروردگارت تسبيح گوى و از سجده‌كنندگان باش * و پروردگارت را پرستش كن تا اينكه مرگ تو فرا رسد )

صحنه سوم

كاروان اسراى بانوان بزرگوار كه در ميان آن‌ها على بن الحسين [ امام ] زين‌العابدين هم وجود دارد كه خداوند بيمارى را سبب نجاتش از كشتار قرار داد تا نسل پاك و مطهر رسول اكرم ( ص ) را به دو حفظ نمايد ؛ اين كاروان از كوفه به دمشق - جايى كه كاخ يزيد بن معاوية بن ابىسفيان بن حرب قرار دارد - رهسپار است . تا نبوتى نماند و خلافت جاى آن‌را بگيرد ! منطق آن‌ها چنين شد تا موازنه ميان خاندان عبدمناف و بنىاميه را مجددا برقرار سازند ! اين را ابوسفيان به هنگام مرگ به صراحت به زبان آورد : « اى بنىاميه ! آن‌را همچون توپى تحويل بگيريد ؛ سوگند به آنچه ابوسفيان به آن سوگند مىخورد من همواره چنين آرزويى براى شما داشته‌ام ؛ بگذار تا اين ملك ، به وراثت به كام كودكانتان گردد ! » و اينك او به خواسته‌اش رسيد ! و چه بهاى سنگينى را مسلمانان براى تحقق اراده ابوسفيان متحمل شدند ! خاندان نبوت وارد كاخ يزيد مىشوند ؛ غل و زنجيرهاى اسارت برايشان سنگينى مىكند ؛ زنان يزيد تاب تحمل چنين صحنه فاجعه‌آميزى را ندارند لذا با صداى بلند به شيون و فغان مىپردازند ! و چشم مردان يزيد از روى زنان خاندان پيامبرى كه اسارت هتك حرمتشان كرده است ، برگرفته نمىشود ؛ اين چشم‌ها كمترين وقعى به فضاى مصيبت‌بار حاكم بر آن صحنه نمىنهند و همچنان به دنبال جست‌وجوى ظرافت‌هاى زنانه اسيران در بند ، هستند . يزيد مشغول كندوكاو در ميان سرهاى تقديمى بود تا سر [ امام ] حسين را بيابد تا با