چوب دستى خود با دندانهاى امام حسين يعنى همان جايى كه بوسههاى پيامبراكرم بر چهره نور چشمش مىنشست ، بازى كند .
يكى از مردان ، به چهره سكينهاى خيره مىشود كه ظاهرا از وى خوشش آمده است . پيش مىآيد تا او را بگيرد :
- اميرالمؤمنين اين يكى را به من ببخش !
كودك ، وحشت زده در آغوش عمهاش پنهان مىشود ، عمه فرياد برمىآورد :
- دروغ مىگويى و پستى مىكنى . نه از آن تو و نه از آن اوست !
- يزيد از اين گناهى كه مرتكب شده احساس غرور مىكند :
- دروغ مىگويى بهخدا سوگند از آن منست و اگر بخواهم اينكار را هم مىكنم !
- تأثير سرزنش ، بيشتر و بيشتر مىشود ولى زينب ادامه مىدهد :
- هرگز بهخدا ! خداوند هم آنرا براى تو قرار نداده مگر آنكه از دين ما خارج شوى و دين ديگرى اختيار كنى !
و او فريادزنان نهيب مىزند :
- آنكه از دين خارج شد پدر و برادرت بود !
- اى يزيد ! تو و پدر و جدّت به دين خدا و دين پدرم و برادرم و جدّم ، هدايت يافتيد !
از كوره بدر مىرود :
- دروغ مىگويى اى دشمن خدا !
- تو امير و حكمروا و مسلطى ؛ به ستم دشنام مىدهى و زور مىگويى ؛ گرچه خداوند در اين آيه مهلتى به تو داده است : «
وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ
» ( سوره آلعمران - 178 ) ( والبته نبايد كسانى كه كافر شدهاند تصور كنند اينكه به ايشان مهلت مىدهيم براى آنان نيكوست ما فقط به ايشان مهلت مىدهيم تا بر گناه [ خود ] بيفزايند و [ آنگاه ] عذابى خفتآور خواهند داشت ) آيا اين عدالت است اى فرزند آزادشدهها كه دختران و كنيزان