- اى اميرالمؤمنين اين كنيزك را به من ببخش !
يزيد خشمگينانه پاسخش مىدهد :
- گم شو ! خداى مرگ زودهنگامى نثارت كند !
و سكينه همراه با كاروانيان غمگين به شهر خود ، به شهر پيامبرخدا ( ص ) به مدينه منوره بازمىگردد .
نماهايى از گذشته
* امرؤ القيس بن عدى بن أوس : بزرگ خاندان كلب در سال 23 ه - و اندكى پيش از شهادت عمر ، به حضور عمرالخطاب مىرسد تا اسلام آوردن خود را اعلام كند ؛ او تا حدود سال 22 ه - ق هنوز مسيحى باقى مانده بود . على بن ابىطالب [ ع ] بلافاصله پس از اسلام آوردن وى ، از او مىخواهد تا دخترانش عروسان وى شوند و او نيز سه دختر خود المحياة را براى على ، سلمى را براى حسن و رباب را براى حسين قسمت مىكند و همراه با آنها به زبان حال مىگويد : « خاندان پيامبر ! خوش آمديد ! » « 1 »
* اين ازدواجها به دليل حوادث پياپى به تعويق مىافتد . از شرايط خلافت در پى شهادت عمر و گرفتارى حسن و حسين در جهاد همراه با لشكريان فاتح مسلمانان و همراهى ايشان در لشكرى كه به فرماندهى عبدالله بن سعد بن ابوسرح در سال 27 ه - با شمار ده هزار تن از مهاجران و انصار عازم آفريقا مىگردند و بيش از يكسال بعد بازمىگردند و در اين زمان [ امام ] حسين مىتواند با رباب دختر امرئ القيس ازدواج كند زيرا به سن ازدواج رسيده بود .
* رباب دوست داشتنىترين همسران [ امام ] حسين است و خود را نيز خوشبختترين زنان همسرش بهشمار مىآورد و عبدالله و چندسال بعد در سال 47
هامش
( 1 ) - پيش از اين درباره اين موضوع سخن گفتيم .