و صداى حسين گوش او را همچنان مىنوازد : « تورا قسم مىدهم كه بهخاطر من جامهات را چاك مده و بر چهرهات چنگ مينداز ! »
و سپس چهرهاى چون گل نوشكفته زنبقى كه اشكها آنرا آغشته و وحشت مصيبت تكيدهاش كرده ولى آنقدر غرور و مناعت دارد كه همچنان با درهم شكستن و از پاى درآمدن مبارزه مىكند ، چهره كودك خردسال سكينه دختر حسين كه تازه سيزده بهار را پشت سر گذارده وجز محرمها يا همسر كسى چهرهاش را نديده است ، چهرهاى كه همچنان پوشيده و چون رازى ، توصيفگرانش با شگردهاى بسيار در پى پرده گرفتن از آنند ولى موفق بدينكار نمىشوند و اين چهره تا ديدار خدا ، پاك و معصوم باقى مىماند !
گو اينكه اينك پرده از ماه برگرفته شده است و در برابر همگان قرار گرفته و چشمان بيگانه بدان دوخته شده و جزئيات آنرا به نظاره نشسته و به خاطر مىسپارند تا لحظات بهرهبردارى فرارسد و هنگامى كه طلا عرضه شود ، همه چيز در طبق فروش قرار داده شود و در زمانهاى كه دروغ بازار خود را مىيابد و موسمش فرامىرسد با آن پاهايى خريدارى كنند تا برآنها بايستند و با دروغپردازىهاى خود ديوارى خريدارى كنند و به آن تكيه زنند !
امروز جشنواره ستمى برقرار است كه حتما فردايى مبتنى بر افترا و دروغ و بهتان در پيش دارد ! پس بايد كه چشمها بر چهره سكينه و خواهرش دوخته شود و از سر تا به پاى آنها را برانداز كند و طول و عرض اندامشان و دور كمر و . . . را بسنجد و پيشبينى كند كه در سالهاى اوج جوانى و در ايام كمال زنانگى ، به چه ميزان خواهند رسيد ! و اين فرصتى است كه دوران نابكار هرگز دوباره آنرا فراهم نخواهد آورد ؛ پس بگذار از اين لحظات فراهم آمده بذر داستانهايى را فراهم آورند كه قرار است بافته و پرداخته شوند و اشعارى كه بازگفته شوند و سرهم بندى شوند . زيرا پس از كربلا ، قرار است كشتارگاه ديگرى برقرار شود كه در آن شخصيت پاك نبوى با خنجر دروغ و بهتان ، " ترور " گردد !
ابن زياد نيز همراه اين ناظران است سپس چشمانش را به بانويى كه پيش از اجازه
اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: السيد هادي الخسروشاهي
ص٢٨٩