تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
وى ، نشسته و روى از وى برگردانده است ، دوخته مىپرسد : اين كيست ؟ - زينب دختر فاطمه ! مىگويد : سپاس خدايى كه رسوايتان كرد و شما را كشت و افسانه شما را بر باد داد ! و زينب قهرمان پاسخش مىدهد : سپاس خدايى كه ما را به وجود پيامبرگرامى ( ص ) و خاندان وى كرامت بخشيد و از ناپاكىها پاك و پاكيزه كرد . بدان كه خداوند فاسقان را رسوا و فاجران را تكذيب مىكند و اينان ، بحمدالله ما نيستيم ! مىگويد : اين كار خداى در مورد خاندانت را چگونه يافتى ؟ در پاسخش مىگويد : خداى براى ايشان ، كشته شدن را رقم زده بود و آن‌ها به قتلگاه خود رفتند و مسلما خداوند تو و آن‌ها را در برابر هم قرار خواهد داد و آنجا داورى مىشويد ! مىگويد : خداوند دلم را از طاغيانت و عاصيان و سركشان خاندانت خنك ساخت . در پاسخش مىگويد : به‌جانم سوگند كه مرد مرا كشتى و خانواده‌ام را پراكنده كردى و شاخه‌هايم را بريدى و ريشه‌ام را كندى و اگر اين‌ها دلت را خنك مىكند ، دلشاد گشته‌اى ! « 1 » يكباره چشمان ابن زياد مىگردد و بر " ماه " مىافتد و مىپرسد : - او كيست ؟ - على بن الحسين ! - مگر كشته نشدى ؟ - برادرى داشتم كه او را نيز على مىگفتند ، مردم او را كشتند . - خداوند او را كشت ! - خداوند جان‌ها را بهنگام مرگ مىميراند و هيچ جانى جز با اذن الهى ، نمىميرد !
هامش
( 1 ) - الارشاد 2 : 116 - 115 ، اعلام الورى 1 : 472 - 471 ، الكامل فى التاريخ 3 : 297 - 296 ، البداية و النهاية 8 : 193 .