تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
خود را بيهوش مىكنى و دختران رسول خدا را چون اسيران مىرانى و آن‌ها را هتك حرمت مىكنى و از اين شهر به آن شهر در برابر چشم دشمنان و بيگانگان قرار مىدهى تا كوچك و بزرگ و دور و نزديك آنان‌را برانداز كند و با چوب‌دستىات بىهيچ احساس گناه و شرمى ، با سر [ مبارك ] اباعبدالله [ ع ] ، سرگرم مىشوى ؟ ! اى يزيد ! به‌خدا سوگند تنها پوست خود را پاره پاره كرده‌اى و گوشت خود را بريده‌اى و بر خلاف ميل خود به حضور رسول خدا ( ص ) خواهى رسيد و در دادگاهى كه داور آن خداى ما و مدعيّت جدّ ماست و همه اندام‌هايت عليه تو گواهى خواهند داد ؛ تو و آنهايى كه تورا بر گرده مسلمانان سوار كردند خواهيد داست كه كدام‌يك در موقعيت بدتر و داراى لشكريان ضعيف‌ترى است ؟ تو اگر ما را در اين جهان چون غنيمتى گرفته‌اى زمانى كه جز كرده‌هاى خود را فراروى ندارى ، ما را مدعى خود خواهى يافت و دست به‌دامان ابن مرجانه - عبيدالله بن زياد - مىشوى و او نيز دست به‌دامان تو مىگردد ؛ تو و پيروانت به هنگام داورى به زوزه‌كشى مىافتيد حال آنكه بهترين توشه شما در آن هنگامه ، كشتن خاندان محمد ( ص ) است . « 1 » سكينه آرام مىگيرد و سربلند و سرفراز در كنار عمه‌اش مىايستد ؛ در كنار عمه‌اى كه بر خلاف مرگ عزيزانش و بدبختىها و غم‌ها ، زبان گوياى همه سخن‌سرايان راست گفتار خاندان نبوت گشته است تا واژه واژه سخنانش چنان ماندگارى يابد كه در دل‌هاى مستضعفان نيروى بزرگى براى رويارويى با گستاخ‌ترين ستمگران و مستكبران گردد . و پس از اين‌ها همه آن گستاخ درباره بر گرفتن سكينه پاى مىفشارد :
هامش
( 1 ) - نگاه كنيد به : تاريخ ابومخنف 1 : 501 - 500 ، الارشاد ( مفيد ) 2 : 121 ، المنتظم 5 : 344 و البداية و النهاية 8 : 197 - 196 .