تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
- او را بكشيد ! و زينب نهيب مىزند : اى ابن زياد ، بس است با ما ! مگر از خون ما سيراب نشده‌اى ؟ ولى خداوند مقرر داشته بود كه ابن زياد مرتكب قتل نشود و فرمان دهد تا دستان و گردن [ امام ] على بن الحسين زين‌العابدين كه خليفه عمربن عبدالعزيز سال‌ها بعد درباره‌اش مىگويد : « چلچراغ جهان و جهان اسلام : زين‌العابدين ! » غل و زنجير شود . سكينه به عمه بزرگوارش مىچسبد و عزت نفسش او را از گريه كردن بازمىدارد . مگر همين‌ها نيستند كه از ابتداى تأسيس دولتشان از فراز منابر مساجد جدّ بزرگوارش علىبن ابىطالب [ ع ] را مورد دشنام و ناسزا قرار مىدادند ، حال آنكه خوب مىدانستند كه رسول خدا ( ص ) درباره‌اش فرموده است : « هركس به على ناسزا گويد به من ناسزا گفته است . » « 1 » و اى بسا درست به همين دليل است كه به على [ ع ] ناسزا مىگويند ! و اگر كار بيشترى هم مىدانستند ، انجام مىدادند ؛ همچنان‌كه امروز قادر به اين كار گشته‌اند و كرده‌اند و فردا نيز توان كارهاى بيشتر و بيشترى خواهند يافت و انجامش خواهند داد ! اگر اينان چشمان خود را به چهره سكينه دوخته‌اند و با وقاحت تمام به دنبال زيبايىها و ملاحت‌هاى چهره او برآمده‌اند ، او خود را سرشار از آگاهى عميق از توان باطل در فريب خويش و حق جلوه دادن خود مىكند ! و خردمندانه به بازىهاى نفاق در پوشش ايمان به منظور سدّ راه خدا مىانديشد ! تا در اين صحنه و صحنه‌هاى بعد " بانو سكينه " برهانى برآنچه از قرآن در مورد كافران و مشركان و منافقان آموخته است بيابد و به آياتى از قرآن كه اينك افتخار يادآورى آن‌ها را يافته است برخود ببالد : «
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ *
هامش
( 1 ) - روايت را احمد بن حنبل در المسند 6 : 322 و الحاكم در المستدرك 3 : 121 و الهيثمى در مجمع‌الزوائد 9 : 130 و الشجرى در امالى 1 : 136 و ابن كثير در البداية و النهاية 7 : 355 و المتقى الهندى در كنزالعمال 11 : 602 شماره 32903 همگى به نقل از ام‌سلمة آورده‌اند .