تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨

صحنه دوم

كاروان بانوان اسير نواميس رسول‌الله ( ص ) كه به كوفه - بيت‌الاماره‌اى كه امام على هنگامى كه اميرمؤمنان بود در آنجا اقامت داشت و عنوان حكومت اسلامى به‌شمار مىرفت - برده مىشود . به سوى همان خانه‌اى روان كه زينب عزيز و گرامى را در خود ديده بود . كه دانش و حكمت از محضر الگوى بىهمتاى اسلامى و تربيت شده و دست پرورده پيامبرگرامى اسلام ( ص ) و متخلق به اخلاق قرآنى و مثال برجسته اسلامى قرار گرفته بود كه مىگويد : « هركس در دين با تو به رقابت برخاست چالش او را بپذير و هركس در دنيا با تو به رقابت برخاست آن‌را به روى خودش بازگردان ! » در جاى امام علىبن ابىطالب - كسى كه در راه خدا از سرزنش كسى نمىهراسد - عبيدالله بن زيادى تكيه زده كه نجس‌ترين مردم روى زمين و مردك جلف و هرزه و فرومايه‌اى بود كه خداى را فراموش كرد و خداوند نيز خودش را به‌فراموشى سپرد ؛ او را انسان آفريد ولى او خود را در دستان اربابش : - يزيد بن معاويه - چون حيوانى درآورد كه جز شهوت چيزى نمىديد . سر [ مبارك امام ] حسين در اختيار عبيدالله بن زياد است ؛ گلوله آتشى كه هنوز زبانه‌هاى آن‌را درك نكرده و اينك سرگرم بازى با آن و سرگرم شدن بدآن‌است ! و سخنان پيامبرگرامى ( ص ) بر دل‌هاى اين اسيران آويخته كه فرمود : « مبادا كسى را مثله كنيد حتى اگر سگ هار باشد ! » ولى اينك اين همان سگ هارى است كه فرزندان رسول‌الله ( ص ) را مثله كرده است ! در ميان چهره‌هاى اسيران ، و در نماهاى نزديك و پياپى ، چهره زينب دختر على [ ع ] و خواهر حسين رخ مىنمايد كه پنجاه سال را پشت سر گذارده و صداى آخرين جملات حسين گوش او را مىنوازد : « خواهرم در نمازهاى شبانه مرا فراموش مكن ؛ خواهركم ! مبادا كه شيطان به خوابت اندازد ! » و سپس چهره رباب دختر امرئ القيس همسر حسين كه در آستانه سى سالگى است