تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
احساسات و داشتن تسلط بر خود بود ، او توانست بر خلاف اين همه درد و مصيبت ، خونسردى و آرامش خود را حفظ كند .

سخاوت و ذوق ادبى وى

او بسيار سخاوتمند بود و آنچه در اختيار داشت با سخاوتمندى تمام بذل و بخشش مىكرد ؛ چه بسيار نيازمندان كه به او روى آوردند و نيازهايشان برآورده مىشد . پيش ازاين ديديم كه اوچگونه از بخل و تنگ‌چشمى همسرش يزيد بن عمرالعثمانى به تنگ آمد و به جدايى آن‌ها انجاميد . بانو سكينه در نقد شعر نيز يد طولا داشت و در عين حال بسيار پاكدامن و صوفى مسلك بود . او به زيبايى شعر مىگفت هرچند ابيات شعرى اندكى از وى به‌جاى مانده كه از جمله مىتوان به چند بيتى اشاره كرد كه در مرثيه پدرش [ امام حسين ] سروده است . در مورد نقدى كه از شعر به‌عمل مىآورد به يك مثال از آنچه صاحب الاغانى آورده بسنده مىكنيم . او مىنويسد : جرير و فرزدق و كثير و جميل و نصيب در ضيافتى در خانه سكينه دختر [ امام ] حسين گردهم آمدند و چند روزى بودند سپس به آن‌ها اجازه حضور داد . اين حضور به‌گونه‌اى بود كه آن‌ها را مىديد و سخنشان را مىشنيد ولى خود ديده نمىشد . سپس خدمتكار اشعار و سخنان را برايش بازمىخواند . گفت : كدام يك فرزدق هستيد ؟ فرزدق پاسخ داد : من . به او گفت : آيا تويى كه اين ابيات را سروده‌اى ؟ و چهار بيت از سروده‌هايش را بازخواند . پاسخ داد : آرى . گفت : چه چيز تورا بر آن داشت كه راز خود و او ] معشوقه‌ات ] را فاش گويى ؟ چرا رازدار او و خويشتن نبودى ؟ اين هزار درهم را بگير و به خانواده‌ات بپيوند . سپس خدمتكار اشعار ديگرى را به دست آورد ، پرسيد : كدام يك جرير هستيد ؟