- هر سخنى با ايشان ، مايه شادى و خرسندى است و هر كشتهاى از آنها ، شهيد بهشمار مىرود .
سخن ما را مايه خرسندى و مسرت و كشتههاى ما را شهيد قلمداد كردى . اين هزار درهم را بگير و روانه شو ! « 1 »
خانم دكتر بنت الشاطىء در تفسيرى بر اين داستان گفته است :
بايد به دلالتهاى اين متن نيز توجه كنيم از جمله اينكه بزرگان شعر در زمان وى [ بانو سكينه ] ، در خانهاش گرد مىآمدند و به آنها اجازه حضور مىداد و جايى مىنشست كه آنها را ببيند ولى خود ديده نشود و خدمتكارى نيز براى خود درنظر گرفت كه گزيدههاى شعر و تفسيرهاى وى را ميان آنها انتقال مىداد . او در مورد فرزدق افشاى راز خود و دوستش را نپسنديد و در عين حال ضمن ستايش از پاكى كلام ، از ضعف وى و شيوهاش در برخورد با ديداركنندگان انتقاد كرد .
از ابيات شعرى كثير در وصف دوستش و اشاره به نازك طبعى او در بيان حرمت زنانگى و طبع حوائى وى بسيار خوشش آمد . « 2 »
شايد همين خوشآمدن بود كه عطايش را سه چندان كرد . ما به آنچه دكتر بنت الشاطىء گفته مىافزاييم : اين داستان علاوه بر توانايى وى در نقد شعر نشانگر گشادهدستى و بخشندگىاش نيز هست ، او به خاطر ستايش از كسى و يا به دليل اينكه از خودش چيزى گفته باشند ، پاداش نمىدهد ؛ او براى نيكوكارى و به عنوان يك سخاوتمند ، بخشش مىكند . « 3 »
هامش
( 1 ) - الاغانى 14 : 166 الشبلنجى نيز قسمتى از اين داستان را در نورالابصار ( صفحات : 361 - 359 ) ذكر كرده است .
( 2 ) - سكينة بنت الحسين : صفحه 177 .
( 3 ) - صاحب الاغانى داستان را با جزييات وسوسهانگيزى ذكر كرده كه بيشتر به كار شبنشينىها و سخنان نديمهها مىخورد ولى المبرّد در كتاب خود تهذيب الكامل 2 : 150 و ابن قتيبة در كتاب خود عيون الاخبار 4 : 146 از گردآمدن اين شعرا نزد عبدالملك بن مروان سخن گفته كه بيشتر در مورد اين بيت شعر " نصيب " باهم به بحث و گفتگو پرداختند : « اهيم بدعد ما حييت فان امت او كل بدعد من يهيم بها بعدى » . -