حضور داشت . دختر عثمان گفت : من دختر شهيدم و اين سخن را از روى فخرفروشى گفت و خطابش به سكينه بود ولى سكينه سكوت اختيار كرده بود تا اينكه مؤذن مسجد رسول خدا ( ص ) اذان گفت و هنگامى كه به : " اشهدان محمدا رسولالله " رسيد ، سكينه رو به دختر عثمان كرد و از وى پرسيد : آيا اين پدر منست يا پدر تو ؟ دختر عثمان از روى فروتنى و شرم پاسخش داد : از اين پس هرگز برابر شما فخرفروشى نمىكنم . « 1 »
نويسنده الدرالمنثور حكايت كرده مىگويد :
بانو سكينه ، سرور زنان همعصر خود و از زيباترين و ظريفترين و خوشاخلاقترين آنان بود و داراى نوادر و حكايات بديعى با شعراست . « 2 »
بانو سكينه ، پاكدامن و بسيار تيزهوش بود و ديدارش با شاعران تنها با هدف سرگرم ساختن و به فراموشى سپردن دردها و غمهاى خويش بود زيرا زندگىاش سراسر درد و رنج و مصيبت بود و ابتدا در فاجعه كربلا عزيزانش را از دست داد و سپس با درد بيوه گشتن مواجه شد و هرگز در زندگى از غم و اندوه و تلخى و ناگوارى رهايى نداشت لذا سعى مىكرد در پناه ادبيات و شعر ، همه اين غمها را به فراموشى بسپارد .
برخى راويان او را متهم به گستاخى و ولنگارى و همنشينى با شعرا و آوازخوانان كردند ولى اينها همه دروغهايى است كه به او بسته شده است . او كه اينهمه مصيبت ديده و زندگىاش سراسر درد و غم و اندوه و فاجعه بوده فرصتى براى چنين كارهايى كه اين راويان به وى نسبت دادهاند ، نداشته است .
خانم دكتر بنت الشاطىء در كتاب خود " موسوعة اهلالبيت " به آنچه درباره زندگىاش گفته شده پرداخته ، مىگويد : بسيارى از رواياتى كه او را در كسوت گستاخى يا خوش گذرانى تصوير كرده است ، جعلى و ساختگى است ؛ او با كشته شدن پدر و برادران و خويشانش در كربلا و ديدن چنين صحنههاى دردناك و فاجعهبارى هرگز در
هامش
( 1 ) - " الاغانى " 14 : 159 .
( 2 ) - پيش از اين پاسخ اين سخنان را كه با عفت و طهارت خاندان پاك نبوت منافات دارد ، دادهايم .