جرير گفت : من .
به او گفت : آيا تويى كه اين ابيات را سرودهاى ؟ و چهار بيت از سرودههايش را خواند .
پاسخ داد : آرى .
به او گفت : چرا دستش را نگرفتى و سخنانى كه معمولا در اين مورد مىگويند به زبان نراندى ؟ تو پاكدامنى ولى ضعف دارى . اين هزار درهم را بگير و به خانوادهات ملحق شو .
سپس نزد خدمتكار رفت و بيرون آمد و گفت : كداميك كثير هستيد ؟
كثير گفت : من .
به او گفت : آيا تويى كه اين اشعار را سرودهاى ؟ و چند بيت شعر سرودهاش را خواند .
گفت : آرى .
بانو سكينه به او گفت : بسيار خوش گفتى و زيبا تصويرپردازى كردى . اين سه هزار ( درهم ) را بگير و به خويشانت بپيوند .
سپس نزد خدمتكار رفت و بازگشت و گفت : كدام يك نصيب هستيد ؟
نصيب گفت : من .
به او گفت : آيا تويى كه اين دو بيت را سرودهاى ؟ و دو بيت سرودهاش را خواند .
گفت : آرى .
به او گفت : تو در كودكى ما را پرورش داده و در بزرگسالى ستايش كردهاى . اين هزار [ درهم ] را بگير و روانه شو .
سپس نزد خدمتكار رفت و بيرون آمد و گفت : اى جميل ! سرورم بهتو سلام مىرساند و مىگويد : همچنان و از هنگامى كه اين ابيات را از تو شنيدم ، در اشتياق شنيدن شعرهايت هستم :
- اى كاش مىتوانستم شبى را در وادىالقرى سركنم در آن صورت خوشبخت مىبودم .
اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: السيد هادي الخسروشاهي
ص٢٨٣