تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
جرير گفت : من . به او گفت : آيا تويى كه اين ابيات را سروده‌اى ؟ و چهار بيت از سروده‌هايش را خواند . پاسخ داد : آرى . به او گفت : چرا دستش را نگرفتى و سخنانى كه معمولا در اين مورد مىگويند به زبان نراندى ؟ تو پاكدامنى ولى ضعف دارى . اين هزار درهم را بگير و به خانواده‌ات ملحق شو . سپس نزد خدمتكار رفت و بيرون آمد و گفت : كدام‌يك كثير هستيد ؟ كثير گفت : من . به او گفت : آيا تويى كه اين اشعار را سروده‌اى ؟ و چند بيت شعر سروده‌اش را خواند . گفت : آرى . بانو سكينه به او گفت : بسيار خوش گفتى و زيبا تصويرپردازى كردى . اين سه هزار ( درهم ) را بگير و به خويشانت بپيوند . سپس نزد خدمتكار رفت و بازگشت و گفت : كدام يك نصيب هستيد ؟ نصيب گفت : من . به او گفت : آيا تويى كه اين دو بيت را سروده‌اى ؟ و دو بيت سروده‌اش را خواند . گفت : آرى . به او گفت : تو در كودكى ما را پرورش داده و در بزرگسالى ستايش كرده‌اى . اين هزار [ درهم ] را بگير و روانه شو . سپس نزد خدمتكار رفت و بيرون آمد و گفت : اى جميل ! سرورم به‌تو سلام مىرساند و مىگويد : همچنان و از هنگامى كه اين ابيات را از تو شنيدم ، در اشتياق شنيدن شعرهايت هستم : - اى كاش مىتوانستم شبى را در وادىالقرى سركنم در آن صورت خوشبخت مىبودم .