تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
شاعران را به حضور مىپذيرفت تا در مورد شعر آنان به داورى بنشيند . « 1 »
هامش
( 1 ) - آنچه ابوالفرج اصفهانى به نقل از المدائنى و ابوعبدالله الزبيرى در مورد اخبار شعر و گردآمدن شعرا در خانه سكينه براى فخرفروشى و اظهارفضل روايت مىكند ، در مورد بانو سكينه دختر امام حسين - آن‌گونه كه اغلب نويسندگان ما آن‌را نقل مىكنند - نيست بلكه در مورد بانويى به نام سكينه دختر خالد بن مصعب بن الزبير است زيرا او در جاهايى از كتاب خود " الاغانى " ( 1 : 67 ) به نقل از رجال خود روايت مىكند كه سكينه دختر خالدبن مصعب بن الزبير با عمربن ابوربيعة و با دختر همسر محمدبن مصعب بن الزبير گردهم مىآمدند و دو كنيز خواننده نيز همراهيشان مىكرد و درجاى ديگرى ( 1 : 153 ) مىگويد كه بكيربن عثمان با سكينه دختر خالد بن مصعب ازدواج كرد و دخترى از ايشان زاده شد كه او را ام‌عثمان ناميدند و به ازدواج عبدالله الجرجى درآمد و در جاى ديگرى ( 16 : 12 ) با اسناد خود ذكر مىكند كه اسحاق الموصلى در برابر هارون‌الرشيد اين بيت را براى وى سرود : - سكينه گفت و اشك‌ها از چشمانش برگونه‌ها و جامه‌اش جارى بود . هارون‌الرشيد چنان بخشم آمد كه جام از دستش افتاد و پرخاشش كرد و لعنت فرستاد ! ! حال آنكه اين بيت در شمار ابياتى است كه الزجاج در آمالى خود آن‌ها را روايت كرده است : - سعيده گفت و اشك‌ها از چشمانش برگونه‌ها و جامه‌اش جارى بود . تا آخر ابيات در خصوص سعدى دختر عبدالرحمن بن عوف است و مىگويد : سعدى دختر عبدالرحمن بن عوف در بيت‌الحرام نشسته بود كه عمربن ابوربيعة را ديد كه به طواف كعبه مىپردازد كسى را نزدش فرستاد و پيغامش داد كه وقتى طوافت را به پايان رساندى پيش ما بيا . آمد ، به او گفت : اى ابن ابى ربيعه نبينم كه به حرم الهى بازگردى ، از خدا نمىترسى ؟ واى به حالت تا به كى اين همه نادانى ؟ ! به او گفت : از اين بگذر مگر نشنيده‌اى كه درباره‌ات چه گفته‌ام ؟ گفت : نه . آنگاه ابيات را برايش خواند . اين ابيات را الجاحظ نيز در كتاب خود " المحاسن و الاضداد " : 312 در مورد دختر عبدالملك بن مروان به‌هنگامى كه به حج خانه خدا آمد - البته با افزوده‌هايى - روايت كرده است . ولى علامة الشنقيطى در شرح آمالى ( الزجاج ) ( صفحه 104 چاپ دوم - مصر ) روايت الاغانى در مورد سعدى دختر عبدالرحمن را بر روايت مربوط به سكينه دختر [ امام ] حسين ترجيح داده و گفته است : « صحيح همين است ولى آوازه‌خوانان آن‌را تغيير دادند و به‌جاى سعيدة ، سكينه خوانده‌اند . » همچنانكه الحصرى در زهرالاداب ( 1 : 101 ) روايت شعر مزبور درخصوص سكينه دختر امام حسين را تكذيب كرده و گفته است : كسى كه اين شعر را در مورد سكينه روايت كرده دروغ گفته است . بدين ترتيب مىبينيم كه ضبط و نقل ابوالفرج چه وضعى دارد ! ! علاوه براين معلوم نيست ، خانه‌اى كه در آن براى مهمانى و شعرخوانى به روى شعرا بازبوده مربوط به چه دوره‌اى از زندگى [ بانو سكينه ] است ؛ آيا در زمانى است كه شوهر داشته و او از اموال شوهرش - به ادعاى مدعيان - خرج مىكرده يا از دارايىهاى شخصى خود كه در تاريخ هرگز وجود خارجى نداشته به ميهمانان مىپرداخته و به شعرا پاداش مىداده است و يا بالاخره امام سجاد [ ع ] بود و ولى و عهده‌دار او پس از شهادت پدرش امام حسين [ ع ] از اموال خود نثارش مىكرد تا آن‌ها را خرج بيگانگان نمايد ؟ ! ! از اينها گذشته اين اخلاق با روحيه كسى كه در خاندان نبوت و عفت و پاكدامنى و كسانى كه خداوند به نص قرآن كريم پلشتىها را از ايشان زدوده ، پرورش يافته كاملا مغايرت دارد . خاندانى كه بيش از -