جواهر مىكرد تا نه بر زيبايىاش بيفزايد كه جواهرات را شرمزده نمايد !
بانو سكينه مدتى را بدون ازدواج سپرى كرد و در اندوه خاطرات تلخ و دردهاى انباشتهاش بهسر برد و در اين راه چنان كه قرآن كريم فرمان داده است شكيبايى و نماز پيشه مىكرد .
سپس ابراهيم بن عبدالرحمن بن عوف الزهرى او را از برادرش [ امام ] زينالعابدين [ ع ] خواستگارى كرد ولى وصلتى انجام نشد .
گفته شده است اصبغ بن عبدالعزيز بن مروان - كه در آن زمان والى مصر بود - به خواستگارىاش رفت و بانو سكينه پس از ترديد و دودلى ، سرانجام پذيرفت . ولى اين ازدواج نيز اصولا سرنگرفت زيرا عبدالملك بن مروان كسى را نزد برادرزادهاش فرستاد و او را ميان ماندن در سمت كارگزارى مصر يا ازدواج با سكينه مخيّر گرداند ، او نيز كارگزارى را به ازدواج با سكينه ترجيح داد و موضوع را به سكينه نيز گفت . بانو سكينه خداى را بر اينكار سپاس گفت و خود در مدينه و اصبغ در مصر - هر دو اندوهگين - ماندند .
بانو سكينه با عبدالله بن عثمان بن عبدالله بن حكيم بن خرام كه مردى فاضل و برجسته بود ازدواج كرد و از اين ازدواج صاحب چندين فرزند گرديد .
ولى هنوز بانو سكينه در پرتو اين ازدواج غمها و دردهاى كهنهاى را كه هر از گاهى به سراغش مىآمدند بهفراموشى نسپرده بود كه يكبار ديگر با وفات همسر سايه سنگين وحشت و غم به سراغش آمد و زندگىاش دوباره غمآلود شد .
پس از آن سكينه ازدواج ناكامى با زيد بن عمرو العثمانى داشت . علت ناكامى اين ازدواج بخل شديد زيد بود كه در مدينه ، زبانزد خاص و عام شده بود .
اشعب در يكى از رواياتى كه ابوالفرج اصفهانى در " الاغانى " آورده مىگويد : زيد بن عمرو بهاتفاق سكينه به حج رفت ، پنج بار شتر از انواع غذاها نيز همراهش بود ، به هر منزلى كه مىرسيدند بانو سكينه دستور تهيه غذا و پهن كردن سفره مىداد ؛ در اين ميان گروهى به حضور زيد آمدند تا سلامى به او گويند او به بهانه درد پهلو سفره را جمع كرد و عذر ميهمانان را خواست !
اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 275
مساهمون: السيد هادي الخسروشاهي
ص٢٧٥