گفت : قرآن خواندهام ولى " آل حم " را نخواندهام .
فرمود آيا نخواندهاى : «
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
» ( سوره الشورى - 23 ) ( بگو به ازاى آن [ رسالت ] پاداشى از شما خواستار نيستم مگر دوستى درباره خويشاوندان . . . ) .
گفت : و آنها شماييد ؟
فرمود : آرى . « 1 »
* * * پس از اتفاقى كه براى امام حسين افتاد ، يزيد بن معاويه بر ملك و قدرت خود اطمينان يافت و قدرتش استقرار يافت و به همين دليل از عبيدالله بن زياد لعين خشنود گشت و به او پاداش داد و از كارى كه كرده بود خوشحال شد ولى اين كارها چندان ديرى نپاييد زيرا مردم در جريان آنچه بر سرور شهيدان امام حسين [ ع ] و اهل بيت و يارانش رفت قرار گرفتند لذا از يزيد و حكومتش متنفر گشتند و كينه او را بهدل گرفتند و لعن و نفرينش كردند .
و هنگامى كه در جريان اوضاع مردم و واكنشهاى ايشان قرار گرفت بر قتل امام حسين [ ع ] و يارانش پشيمان گشت و با خود گفت :
چه مىشد اگر آزار را تحمل مىكردم و [ امام ] حسين را در خانهام جاى مىدادم و در آنچه مىخواست قدرتش مىدادم حتى اگر به معناى ضعف قدرتم بود و اينكار را براى پاسدارى از رسول خدا ( ص ) و در جهت رعايت حق او و خويشانش انجام مىدادم . خداى لعنت كند ابن مرجانه را كه او را ناگزير كرد و از او خواست كه با من بيعت كند يا در گودالى رود تا خداى جانش را بستاند ولى او تن به اين خواسته نداد و ابن مرجانه نيز او را كشت و با قتل او مسلمانان كينهام بهدل گرفتند و در دل با من دشمنى كردند و خوب و بد همه كسانى كه قتل حسين را بزرگ مىدانستند ، كينهام را
هامش
( 1 ) - كتاب الفتوح ( ابن اعتم ) 5 : 243 - 242 ، مقتل الحسين ( الخوارزمى ) 2 : 61 ، اللهوف على قتلى الطفوف : صفحهء 100 ، مقتل الحسين ( ع ) ( المقرم ) : 449 به نقل از تفسير ابن كثير و آلالوسى .