پيامبر بود و شهيد هم بود و گرفتار ستمگران گرديد . خداوند متعال اين نكته را در اين آيه روشن ساخته است : «
وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ »
( سوره بقره - 61 ) ( و [ داغ ] خوارى و نادارى بر [ پيشانى ] آنان زده شد و به خشم خدا گرفتار آمدند چرا كه آنان به نشانههاى خدا كفر ورزيده بودند و پيامبران را بناحق مىكشتند اين از آن روى بود كه سركشى نموده و از حد درگذرانيده بودند . )
پيامبراكرم ( ص ) برخى از آنچه كه پيش از آن مؤمنان گرفتارش شده بودند در پاسخ به شكايت يكى از اصحاب توضيح داده است . خباب بن الارث به حضور آنحضرت ( ص ) رسيد و از اذيت و آزار كفار قريش نسبت به او و دوستانش گله كرد ، حضرت ( ص ) فرمود : « شكيبايى كنيد ، پيش از شما نيز مردانى در معرض اين گرفتارىها قرار داشتند از جمله كسى را از فرق سر تا ناخن يا با ارّهاى آهنى به دونيم كردند تا مگر دست از دين خدا بردارد . » « 1 »
و در قرآن كريم نيز اشارههايى به گروههايى از مؤمنان شده كه كفار بر ايشان ستم روا داشتند و براى آنها حفرههايى در زمين كندند و آنها را از آتش پر كردند و آنگاه از ايشان خواستند از اسلام دست كشند ولى آنها زير بار نمىرفتند در اين حال آنها را به اين حفرهها مىانداختند و مىنشستند و با تماشاى سوختن ايشان ، خود را سرگرم مىكردند . از جمله آنها پسر آرايشگر فرعون بود كه وقتى فرعون درصدد برآمد او را به آتش اندازد و مادرش را وحشت فراگرفت ، خداوند او را كه كودك شيرخوارهاى بيش نبود به زبان آورد و به مادرش گفت : مادر بيا نزديك و سست مشو ، تو برحق هستى . او
هم پيش رفت و سوخت و سوختنش لحظات كوتاهى بيش دوام نياورد پس از آن دردهاى بهشت براى او و كودكش گشوده شد و آنها از كاخها و رودها و درختان و
هامش
( 1 ) - روايت را البخارى 3 : 1322 در كتاب المناقب باب 22 علامات النبوة فىالاسلام ، حديث شماره 3416 و صفحه 1398 از كتاب فضائل الصحابه باب 58 مالقى النبى ( ص ) و اصحابه من المشركين بمكة ، حديث شماره 3639 آورده است .