فراموش كردهاى اين سخن خداى را كه فرمود : «
وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ
» ( سوره آلعمران - 178 ) ( و البته نبايد كسانى كه كافر شدهاند تصور كنند اينكه به ايشان مهلت مىدهيم براى آنان نيكوست ما فقط به ايشان مهلت مىدهيم تا بر گناه [ خود ] بيفزايند و [ آنگاه ] عذابى خفتآور خواهند داشت )
آيا اين عدالت است اى فرزند آزاد شده « 1 » كه زنان و كنيزان خود را در منزل مىنشانى ولى دختران رسول خدا ( ص ) را اسير به اين سو و آنسو مىكشانى و هتك حرمتشان مىكنى و چهرههايشان را نشان مىدهى و با اشتران از اين شهر به آن شهر مىگردانى تا همگان دور و نزديك ، و پست و شريف آنها را از نظر بگذرانند حال آنكه كسى از مردانشان آنانرا همراهى نمىكند و مورد حمايتشان قرار نمىدهد ؟
چگونه مىتوان از كسى كه جگر پاكان را به دندان زده و تار و پود وجودش از خون شهدا پرورش يافته انتظار داشت ؟ !
و چگونه مىتوان انتظار داشت كسى كه با تعجب و كينتوزى و دشمنى و كينورزى نسبت به ما اهل بيت نگريسته ، در نفرت از ما درنگ كند . و تو بىهيچ احساس گناهى مىگويى :
- آنها از شادى ، به هلهله پرداختند و سپس گفتند : اى يزيد دستت درد نكند !
و در همان حال بر دندانهاى ابوعبدالله سرور جوانان بهشت خم گشتهاى و با چوب دستى خود آنرا زيرورو مىكنى ؟ !
چگونه بايد اينرا نگويى حال آنكه با ريختن خون فرزندان محمد ( ص ) و ستارگان زمين از خاندان عبدالمطلب دمل نيشتر زده شد و زخم ريشهكن كرد و در همان حال بردگان خود را فرامىخوانى و ادعا مىكنى كه با آنها سخن مىگويى ؟ ! به زودى به
هامش
( 1 ) - آزاد شده ( الطلقاء ) ابوسفيان و معاويه و ديگر امويانى هستند كه پيامبراكرم ( ص ) در روز فتح مكه آنها را آزاد كرد و به ايشان گفت : " برويد ! شما آزاديد " و بدين ترتيب تا روز قيامت از طرفداران و خاندانش گشتند .