يزيد خجالت كشيد و ساكت شد و مرد شامى پرسش خود را تكرار كرد : اين كنيز را به من ببخش .
يزيد به او گفت : ساكت شو ! خداوند به تو مرگ حتمى عطا كند ! « 1 »
يزيد بن معاويه ، از بى شرمى و گناه خود در اين مجلس دست نكشيد و در حالى كه به بازى با دندانهاى امام ابوعبدالله الحسين [ ع ] ادامه مىداد ، مىگفت :
- اى كاش بزرگانم در بدر ، شاهد ترس خزرج از اثر شمشيرها بودند .
- آنها از شادى ، به هلهله پرداختند و سپس گفتند : اى يزيد ، دستت درد نكند .
- ما از اين گروه ، بزرگانشان را كشتيم و با آنچه در بدر از دست داديم ، برابرى كرديم .
- همين كه بانو زينب اين سخنان را شنيد ، برخاست و طى خطبهاى كه از جمله رساترين و بليغترين و فصيحترين خطبهها تلقى مىشود و انوار الهى بر آن سايه افكنده و خطبهاى علوى فاطمى بهشمار مىرود ، در پاسخ يزيد گفت :
خطبهء علوى زينبى
« الحمدلله رب العالمين و صلى الله على رسوله و آله اجمعين ، چه درست گفت خداوند سبحان آنجا كه فرمود : «
ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ
» ( سوره الروم - 10 ) ( آنگاه فرجام كسانى كه بدى كردند [ بسى ] بدتر بود [ چرا ] كه آيات خدا را تكذيب كردند و آنها را به ريشخند مىگرفتند ) اى يزيد ! آيا گمان بردهاى كه وقتى ما را در سرزمينهاى مختلف مىگردانى و چون اسيران به هركجا مىكشانى ، كرامتى نصيب تو مىگردد ؟ و اين كار تورا نزد او بزرگ جلوه مىدهد ؟
تورا غرور فراگرفته و سينه ستبر كردهاى و از شادى دست بر سينههاى خود مىزنى و شادى و پايكوبى مىكنى چون مىبينى كه دنيا برايت رام و كارها بر مرادت گشته است ، از چه هنگام ملك و سلطان ما تورا خوش آمده است ؟ ! كمى صبر كن ! آيا
هامش
( 1 ) - تاريخ ابى مخنف 1 : 500 ، الارشاد 2 : 121 ، تاريخ ابن اثير 4 : 84 ، البداية و النهاية 8 : 194 .