حاضران و بدون رعايت احساسات اهل بيت پيامبر كه شاهد كردار اين جنايت پيشه نابكار بودند ، با عصايى كه در دست داشت سر مبارك را زيرورو مىكرد .
لذا زيد بن أرقم « 1 » به او اعتراض كرد و فرياد زد : اين عصا را از روى سر مبارك بردار ، بهخدايى كه جز او خدايى نيست لبان پيامبرخدا ( ص ) را ديدم كه بر اين سر بوسه مىزد و سپس گريه كرد .
ابن زياد لعين در پاسخش گفت : خداوند چشمانت را به گريه اندازد ، بهخدا سوگند اگر پير خرفتى بيش نبودى و عقلت را از دست نداده بودى ، گردنت را مىزدم .
ابن أرقم نيز در حالى كه چنين مىگفت ، بيرون شد :
شما اى گروه اعراب ! از اين پس بردهايد ، فرزند فاطمه را كشتيد و ابن مرجانه را مأمور ساختيد ، او نيكان شما را مىكشد و بدان شما را به بندگى مىكشد و بدين ترتيب تن به خوارى و ذلت دادهايد . « 2 »
ابن زياد ملعون نگاهى به كسانى كه در برابرش حاضر بودند انداخت و با چشم دوختن به هركدام از ايشان از اين زنى كه به تنهايى همراه با زنان ، چنين سخنانى گفته و چنين سربلند و پرغرور برابرش ايستاده است ، پرسيد . بانو زينب پاسخى به وى نداد و او نيز سه بار پرسش خود را تكرار كرد ولى همچنان پاسخى نشنيد . يكى از كنيزكان گفت : اين زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) و دختر امام على ( كرمالله وجهه ) است . « 3 »
هامش
( 1 ) - ابوعمرو زيد بن أرقم بن زيد بن قيس الخزرجى انصارى از صحابه مشهور بود و در كوفه اقامت داشت و شاهد اين صحنه دردناك بود . زيد از جمله كسانى بود كه در غزوه مؤقة و ديگر غزوهها و نيز در جنگ صفين در كنار اميرمؤمنان علىبنابىطالب ( ع ) حاضر بود . او در سال 66 هجرى در كوفه وفات يافت . ( طبقات ابن سعد 6 : 18 ، تهذيب الكمال 10 : 12 - 9 ) .
( 2 ) - الاخبارالطوال : صفحات 260 - 259 ، الارشاد ( مفيد ) 2 : صفحات 115 - 114 . تاريخ ابىالفداء 1 : 266 ، و در البداية و النهاية 8 : 197 ، كسى كه به ابن زياد پاسخ داد ، ابوبرزة الاسليمى بود .
( 3 ) - در منابع تاريخى چنين آمده است : « اين زينب دختر فاطمه دختر رسول خداست . » در صفحات بعد به اين منابع اشاره خواهيم كرد .