تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
يغما برديد ؟ شما بهترين مردان پس از پيامبراكرم ( ص ) را كشتيد . بدانيد كه همانا حزب‌الله پيروز و حزب شيطان زيانكار است . سپس گفت : - برادرم را كشتيد . از خداى براى اين نابه‌كارى شما صبر آرزو دارم . شما آتشى را به مجازات نشسته‌ايد كه شعله‌هايش زبانه مىكشد . - شما خونى را ريختيد كه خداوند ريختن آن‌را حرام كرد ، قرآن و محمد نيز حرام كردند . - پس شما را مژدهء آتشى مىدهم كه فردا روز ، شما در قعر آن جاودانه مىمانيد . - و من در زندگى خود براى برادرى گريه مىكنم كه بهترين كسان پس از پيامبراكرم است كه زاده شده است . - با انبوهى از اشك ريزان كه برگونه‌هايم جارى است و خشك نمىشود . در اين حال مردم شيون و فرياد سردادند . سپس [ امام ] زين‌العابدين على بن الحسين ( رض ) برخاست و از مردم خواست كه ساكت شوند و پس از حمد و ستايش الهى گفت : اى مردم ! كسانى كه مرا شناخته‌اند ، مىدانند و آن‌ها كه نشناخته‌اند بدانند كه من على بن الحسين بن على بن ابىطالب هستم . من فرزند كشتهء بىگناه و بىانتقام شط فراتم ، من فرزند كسى هستم كه حرمتش را شكستند و اموالش را به يغما بردند و خانواده‌اش را به اسارت گرفتند و صبورانه به قتل رسيد و همين افتخار او را بس . شما را به‌خدا مگر شما نبوديد كه به پدرم نامه نوشتيد و عهد و پيمانش داديد ولى به او خيانت كرديد . پس بدا به آنچه كرديد و شرم بر اين انديشهء شما باد . شما با كدام چشم روى ديدن پيامبراكرم ( ص ) را داريد ، چه اوست كه به شما خواهد گفت : خاندانم را كشتيد و حرمتم را شكستيد پس شما از امت من نيستيد ! در اين ميان صداها از هرجا برخاست و برخى به ديگران مىگفتند : شما هلاك شديد ولى خود نمىدانيد . سپس او ( رض ) فرمود : خداى رحمت كند كسى را كه پند و