دربارهء همين موضوع شجاعانه و شايسته ثبت است كه شيخ بزرگوار ابن نما الحلى مىگويد :
- اى كسى كه از كشتن پيشوايان لذت مىبرى ، قلبم از خشم همچون سنگ است .
- باشد كه شبها به تو بگويند كه بر اثر اينكار چه در انتظار توست .
- گروهى كه دين و دنيا هستند وهركس با ايشان دشمنى ورزد جايش دوزخ است .
- پيامبر هدايت جدّ آنهاست و جدّشان روز قيامت به يارى خدا پيروز مىگردد . « 1 »
اين گفتگوى صريح ميان بانو زينب كبرى ( رضى الله تعالى عنها ) و ابن زياد لعين ، رشك زينالعابدين على بنالحسين ( رضىالله تعالى عنهما ) را نسبت به عمهاش برانگيخت و او را برآن داشت كه بر ابن زياد فرياد برآورد : تا چه اندازه به عمهام در ميان آنها كه او را مىشناسند و كسانى كه نمىشناسند ، بىحرمتى مىكنى ؟
ابن زياد رو به او كرد و گفت : تو ديگر كه هستى ؟
حضرت با استوارى و قاطعانه پاسخش داد : من على بن حسين هستم .
ابن زياد گفت : مگر خداوند على بن الحسين را نكشت ؟
على بن الحسين فرمود : برادرى به نام على داشتم كه مردم با شمشيرهاى خود او را كشتند .
لعين در پاسخش گفت : نه ، او را خدا كشت .
در اينجا يك بار ديگر ، قدرت ايمان اهل بيت [ ع ] و شجاعت ايشان تجلى مىيابد ؛ آنجا كه [ امام ] زينالعابدين [ ع ] در پاسخش گفت :
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها . . . »
( سوره الزمر - 42 ) ( خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مىستاند و [ نيز ] روحى را كه در [ موقع ] خوابش نمرده است [ قبض مىكند ] . )
ابن زياد عليه اللعنه با خشم و تعجب از او مىپرسد : آيا جرئت مىكنى و پاسخم مىدهى ؟ جوابت دنباله هم دارد ؟
و نوكران خود را فراخواند تا ببيند آيا به سن بلوغ رسيده است « 2 » تا او را مرد بهشمار آورد .
هامش
( 1 ) - ديوان ابن نما الحلى : صفحه 37 .
( 2 ) - تو گويى مىخواهد براى كشتن فرزند رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) مطمئن شود كه يكى از احكام خداى را در نظر گرفته است ! !