مري بن معاذ الاحمري اين مأموريت را انجام داد و گفت : آرى ، به سن بلوغ رسيده است .
گفت : او را بكش .
على بن الحسين [ زينالعابدين ] گفت : چه كسى را بر اين زنان مىگمارى ؟
بانو زينب ( رضىالله تعالى عنها ) زينالعابدين را در آغوش گرفت و گفت : اى ابن زياد ! بس است آن مقدار خونى كه از ما ريختى و مگر كس ديگرىجز او را باقى گذاردهاى ؟ بهخدا سوگند از او جدا نمىشوم ، اگر او را مىكشى مرا نيز با او بكش .
در اينجا بود كه على بن الحسين ( رضى الله تعالى عنهما ) گفت : عمه جان ساكت شو تا من با او صحبت كنم و رو سوى ابن زياد لعين كرد و فرمود : آيا مرا به كشتن تهديد مىكنى ؟ مگر نمىدانى كه كشته شدن براى ما عادت است و شهادت ، كرامتى است كه از خدا نصيب ما مىگردد ؟
ابن زياد ساعتى به او و به بانو زينب نگاه كرد وسپس گفت : عجب خويشاوندانى ! بهخدا سوگند فكر مىكنم بسيار مايل باشد كه اگر برادرزادهاش را بكشم ، او را نيز به قتل رسانم . او را همراه زنان بگذاريد ، بگذاريد به همان كارى كه مىكند مشغول باشد . « 1 »
سپس ابن زياد لعين به نماز جمعه و پيروزى اميرمؤمنان ! و تأييد گروهش و نيز قتل كذاب ابن الكذاب حسين بن على و شيعيان او فراخواند ! ! « 2 »
پيش از آنكه سخنش را آغاز كند ، عبدالله بن عفيف الازرى - كه از هردو چشم نابينا بود و يك چشم را در جنگ جمل در ركاب امام على بن ابىطالب ( كرمالله وجهه ) از
هامش
( 1 ) - طبقات ابن سعد 5 : 212 ، اعلام الورى 1 : 473 - 472 الكامل فى التاريخ 4 : 82 .
( 2 ) - ابن اثير در كتاب خود الكامل فى التاريخ مىگويد : اين پيروزى به نظر من و نظر هر عاقل خردمندى ، بدتر از هرگونه شكست و بدبختى است زيرا اين چه افتخارى است كه هزاران هزار [ تن از لشكريان ] عليه هفتاد و دو نفر مردى كه در جايى بدون آب فرود آمدهاند ، پيروز شوند . پيروزى هنگامى افتخار بهشمار مىآيد كه تعداد و امكانات نبرد برابر باشد . ابن زياد و همگنان او بايد براى شكست و ناكامى خود گريه كنند و از خوارى و ننگ زمانى كه اين بانوان و پيشاپيش ايشان بانو زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا [ صلى الله عليه وآله و سلم ] در چنين حالتى برابرشان ايستادهاند ، سرهاى خود را تكان دهند . لعنت خدا بر فسق و فاسقان . اينان صفحات تاريخ را سياه كردند و جنايتهاى بزرگ فراموش نشدنى و غيرقابل بخشش را به نام خود ثبت كردند . إنا لله و انااليه راجعون و لاحول و لاقوة الا بالله العلى العظيم .