گريختند ، و واقع آن است كه قرآن مراحل شكست در جنگ را با كلماتى كاه مصور مىسازد كه همان مراحل شكست در حال صلح نيز هست ، از اين قرار :
الف : شادى :
( مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ )
كه اجتماع بلندپروازى رفتن به پيش را از دست مىدهد و در نتيجه ارتباط نيرومند موجود ميان گروهها محو مىشود .
ب : انتشار سستى و ضعف در نفوس امت
( حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ )
. و سبب آن نبودن همت براى حركت و خواستار راحت و آسايش شدن است .
ج : بروز اختلافات مصلحتى و طايفهاى و ناحيهاى و نژادى كه مايهء آن نبودن هدف و عزيمت است .
/ 680 د : تأثير اختلافات اجتماعى در اندازهء انضباط و فرمانبردارى از فرماندهى ، بلكه در اطمينان داشتن به آن ، چه ، هر گروه چنان مىپندارد كه فرماندهى متمايل به دشمن شده و به همين جهت اعتماد او نسبت به دستگاه فرماندهى كاهش پيدا مىكند ، و در گيرودار اختلاف : گروهى بر حق است و گروهى بر باطل .
«
مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ
- بعضى از شما دنيا را مىخواست ، و بعضى آخرت را ، » و به همين سببها پس از پيروزى بر دشمن دچار شكست شديد .
«
ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ
- پس شما را از ايشان بازداشت تا شما را بيازمايد . » چه ، شكست مؤمنان استوار را از جز ايشان جدا مىكند ، و به امت درسهايى در نقاط ضعف آن مىدهد ، و براى فرماندهى فرصتى نيكو براى تصحيح مسير امت و اصلاح اين نقاط ضعف يا حتى تصفيهء عناصر سبب شكست يا دور راندن آنها از مراكز مسئوليت مىدهد .
اكنون ، كه جنگ به پايان رسيده ، خدا را مىبخشد تا به يگانه كردن صف و پرداختن به اصلاح خودتان بازگرديد .