بيانش آنست كه قادر چنانكه گفتهاند فاعلى باشد كه تواند كند وتواند كه نكند يعنى فعل وترك هر دو از أو صحيح بود بنسبت با أو متساوي وچون مرجحى ترجيح يك طرف دهد ان طرف واقع شود پس اگر ان مرجح أرادت أو بود تا هر گاه كه خواهد كند وهر گاه كه خواهد نكند أو را مختار خوانند واز اينجا معلوم شد كه مختار را دو صفت باشد يكى قدرت وديگرى أرادت قدرت آنست كه فعل وترك از أو على سبيل البدل صحيحست وهيچ كدام از أو بتنهاى واقع نه وأرادت آنست كه بانضمام وجود أو با قدرت ترجيح يك طرف باشد يعنى با وجود قدرت وأرادت حصول فعل واجب بود وحصول ترك ممتنع وبا وجود قدرت بىارادت حصول فعل ممتنع بود وحصول ترك واجب واين معنى محض اختيار أو است نه منافى ان اگر گويند با وجود قدرت وأرادت تواند كه ترك كند يا نتواند اگر تواند پس حصول ترك از أو ممتنع نبوده باشد واگر نتواند پس مختار نبود گوئيم حاصل سؤال راجع است بآنكه گويند كه كسى كه تواند كند وتواند كه نكند تواند كه كند ونتواند اين هذيان محض است پس اگر گويند با وجود وأرادت اگر قصد ناكردن كند تواند يا نه گوئيم اين سؤال متناقض است چه قصد ناكردن وأرادت كردن با هم نتواند بود پس اگر بعبارتي ديگر گويند با وجود قدرت وأرادت ترك ممكن باشد يا نه اگر ممكن باشد پس فعل واجب نباشد واگر ممكن نباشد پس أو مختار نبود چه مختار آنست كه اگر خواهد كه كند كند همچنانكه مراد أو است نه آنكه اگر خواهد كه كند ممكن باشد كه نكند ومراد أو حاصل نشود وبر جمله چون مجموع قدرت وأرادت مستلزم فعل است با تقدير هر دو تقدير عدم فعل همچنان بود كه با تقدير وجود فعل تقدير عدمش همچنانكه وجوب فعل كه بر تقدير وجودش باو لاحق شود منافى اختيار فاعل نباشد وجوبي كه از وضع سبب أو لازم آيد منافى اختيار أو نباشد
فصل هفتم [ تفصيل اقسام قوى انساني ]
در ذكر قوى وافعال انساني وفرق ميان آنچه باختيار أو بود وآنچه نبود وقوتها كه در مردم مبادى فعلها باشد كه از أو صادر شود پنج صنف است يكى آنچه بان مشارك أجسام عنصريست مانند گرانى بدن أو كه أو را مايل بمركز عالم دارد وسبكى روح كه أو را مايل بمحيط دارد دوم آنچه بان مشاركت مركّبات معدنى است مانند قوتى كه در عضوى از اعضاى مركوز است كه مبدأ مزاج وخاصيت ان عضو است چنانكه در هر يكى از معادن باشد وسيم آنچه مشارك نباتاتست وان قوهء غاذيه است كه از غذا