بر طريق اجمال از آنچه گفتيم روشن شد كه هيچ امرى حادث نتواند شد با هيچ ممكن موجود نتواند بود بىسببى موجب كه احداث يا ايجاد أو كند ودر عالم بسيار چيزها حادث ميشوند كه آن را سبب موجب نمىدانند وباتفاق منسوب كنند وعوام گمان برند كه آن را سبب نباشد مثالش شخصي چاهى فروبرد كه أب برايد ناگاه بكنجى رسد يا ناگاه سنگى از هو برايد بر سر وبدو شكسته شود بىآنكه كسى قصد أو كرده باشد يا شخصي بديدن دوستى شود ودر راه غريبى ببيند كه ديدن أو متوقع نبوده باشد ومعلوم است كه فروبردن چاه وانداختن سنگ ورفتن بنزديك دوست سبب موجب يافتن كنج وشكستن سر زيد ورسيدن بغريم نباشد وهر حال كه مقارن اين حوادث فرض كنند از أحوال معتاد پس آن را چون سبب موجب نباشد گويند موجب اتفاقيست وبر جمله اتفاقيات را دو صفت باشد يكى وقوعش بنادر بود وديگر آنكه سببش غير ظاهر بود ودرين موضع حال اين هر دو صفت نبايد دانست امّا وقوع سنگ را سبب دو چيز باشد يكى آنكه ان چيز را سببي موجب مستمرّ الوجود باشد امّا حصول مسبّب را مواقع بسيار بود وزوال مانع بنادر اتفاق افتد چنانكه در بلاد مطير در موسم باران شعاع آفتاب بنادر بر زمين افتد وديگر آنكه سبب موجب مستمر الوجود نبود بل موقوف بود بر اجتماع چيزهاى بسيار كه در زمان دراز اجتماع ايشان صورت بندد وباشد كه آن چيزها را در طريق اجتماع نظامى وترتيبي معلوم بود مانند سيّارات سبعة با آنكه نظام حركات ايشان معلوم است اجتماع ايشان در جزوى از فلك بروزگار دراز اتفاق افتد وباشد كه نظام وترتيب معلوم نبود مانند سنگى آن را بمثل چهل كس تحريك توانند داد واتفاق اجتماع چهل كس بنزديك ان سنگ وتطابق رايهاى ايشان بر تحريك ان بهر وقت بحاصل نبايد پس حركت ان بنادر حادث شود اما پوشيده ماندن سبب از ان جهت باشد كه سبب موجب را اجزاء بسيار بود وهر جزوى از ان مستند باسنادى ديگر بود كه اگر چه هر يكى را حدّى معيّن ووقتي معين ووصفى باشد وليكن أوهام بحصر تمامى ان بتفصيل وكيفيت توارد وتطابق والتيام ان بتعيين بر وجه مؤدّى بمطلوب برسد مثلا حركت زيد را در وقتي معيّن در مكاني معين برحمتي معين أسباب باشد از قدرت أو
كلمات المحققين مجموعة علمية قيمة تحتوى على ثلاثين رسالة في الفقه والعقائد والفلسفة — صفحة 482
مساهمون: أعلام الفقهاء والمحققين
ص٤٨٢