شدن بهتر است ، و بعضى از مجتهدين برآنند كه پيش از نيك شدن جراحت قصاص جايز نيست [ 1 ] « 1 » جهت آنكه احتمال سرايت به مردن دارد ، چه در اين صورت در قصاص نفس داخل مىشود . و هر گاه شخصى زخمى زند به عضو شخصى و او بعد از زخم خوردن بيمار شود و بميرد و حال او مشتبه شودكه مردن او بهسبب زخم بوده يا بهواسطهء مرض در آن قصاص نيست ، بلكه قصاص عضو ثابت است .
مطلب دوم در بيان خونبهاى آدمى
و در آن چند فصل است :
فصل اوّل : در بيان آنچه موجب خونبها مىشود
بدانكه در شصت و هشت موضع خونبها بايد داد :
اوّل : كشتن آدمى هر گاه از روى خطا واقع شود ، مثل آنكه شخصى تيرى بهقصد حيوانى بيندازد ناگاه بر آدمى خورد و او را بكشد .
دوم : كشتن آدمى از روى شبهه به عمد ، مثل آنكه شخصى را بهواسطهء ادب كردن بهچيزى بزند كه غالباً كشنده نباشد و اتّفاقاً او را بكشد .
سوم : كشتن آدمى از روى عمد هر گاه از هردو جانب به خونبها راضى شوند جايز است ، و بعضى از مجتهدين گفتهاند كه : ولىّ مقتول مخيّر است ميانهء قصاص كردن و خونبها گرفتن يا عفو نمودن و بعضى برآنند كه هر گاه ولىّ مقتول به خونبها راضى شود برقاتل واجب است كه خونبها بدهد .
چهارم : كسى كه چاهى در راهى يا در ملك غيرى بدون اذن او بكند و ديگرى نداند كه چاه است در آن افتد آنكس كه چاه كنده خونبها مىدهد .
هامش
[ 1 ] - اين قول احوط است . ( تويسركانى )
( 1 ) شيخ طوسى ، مبسوط 7 : 75 .