آن كه وجود نامتناهىاش ، تكيه گاه جهان هستى و نگاه دارندهء جهانيان است « خدا » ناميده مىشود . او وجودى است كه نيستى و نابودى را بدان راه نيست و گرنه چون ساير موجودات وجودش از خودش نبود و محتاج به ديگرى بود .
قرآن و توحيد
اگر انسان با نهادى پاك و دلى آرام ، نگاهى به جهان هستى نمايد ، در هر گوشه و كنار آن آثار و دلايل وجود پاك آفريدگار را مشاهده خواهد كرد . و از هر در و ديوارى ثبوت اين حقيقت گواهى خواهد شنيد . چه انسان در اين جهان با هر چه روبهرو مىشود ، يا پديدهاى است كه خدا آن را آفريده ، يا خاصيتى است كه خدا در آن نهاده ، يا نظامى است كه به امر الهى در همه چيز جارى و حكمفرما گشته ، آدمى نيز خود يكى از همانهاست و سراپايش به اين حقيقت گواهى مىدهد ، زيرا نه هستى وى از خودش مىباشد و نه خاصيتهايى كه از خود بروز مىدهد ، به اختيارش بسته است و نه برنامهء زندگى را كه از نخستين روز پيدايش پيش مىگيرد ، به تدبير خود وضع نموده است و نه مىتواند اين نظام را اتفاقى و تصادفى و از هم گسيخته فرض كند . و نه مىتواند هستى و نظام هستى خود را به محيطى كه در آن بهوجود آمده ، نسبت دهد ، زيرا هستى محيط نامبرده و نظامى هم كه در آن حكومت مىكند ساخته و پرداخته خود آن محيط نيست و از راه « اتفاق » و تصادف هم به وجود نيامده است .
اين است كه انسان گريزى ندارد جز اين كه براى جهان آفرينش مبدئى اثبات كند كه پديد آورندهء اشياء و پرورش دهندهء آنها مىباشد . اوست كه هر موجودى را « هستى » مىبخشد و پس از آن ، در شاهراه بقا با نظام خاصى ، به سوى « كمال » مخصوص خودش هدايت مىنمايد .
و چون آفرينش اشياء را به همديگر مرتبط و نظام واحدى در جهان مىبيند ناگزير قضاوت مىنمايد كه مبدأ آفرينش و گردانندهء نظام آن يكى بيش نيست .