اعضاى دينداران حكومت دارد ، ولى قانون جز بر دست و پا حكمروايى ندارد . دين چه در آشكار و چه در نهان فرمان مىراند ولى قانون جز در آشكار فرمان نمىراند .
دين نه تنها پاسبانى است كه از كارهاى نكوهيده بازمىدارد ، بلكه آموزگار و مربى هم هست كه فضائل و كمالات به انسان ياد مىدهد . ولى قانون جز سمت پليسى را ندارد .
اگر سود قانون يك واحد فرض شود ، سود دين بيش از هزارهاست .
پس كسانى كه در نابودى دين مىكوشند و چشم به قانون مىدوزند ، به كسى مىمانند كه پاى سالم خود را با دست خود بريده ! پاى چوبين به جاى آن بگذارد .
نتيجه
از بيانات گذشته معلوم شد كه دين بهترين و عالىترين روشى است كه مىتواند اجتماع بشر را منظم ساخته و بيش از هر روش ديگر مردم را به رعايت قوانين اجتماعى وادار نمايد .
چارهجويى ديگران
كشورهاى عقبمانده جهان كه در يك قرن اخير به فكر ترقى و تعالى افتادهاند ، گرچه حكومت اجتماعى را پذيرفتهاند ، ولى چون به نقاط ضعف قانون توجه نكرده و از نيروى دين استفاده ننمودهاند ، روزگارشان تيره و تار و محيط زندگىشان نمونهاى از بدبختى و وحشىگرى شده است .
در مقابل اينان ملتهاى مترقى و هوشمند جهان كه به نقطهء ضعف قوانين پى بردهاند ، براى آن كه قوانين را از شكست قطعى نجات دهند ، چارهجويى نموده و راه ديگر را پيمودهاند .
اين ملتها ، طرز تعليم و تربيت را طورى تنظيم مىكنند كه افراد ، خواه ناخواه با يك رشته اخلاق صحيح بار بيايند و موقعى هم كه وارد محيط فعاليت مىشوند ،