مخالفتها و قانون شكنىها در جامعههاى مختلف بشرى هستيم .
سرچشمهء اصلى ضعف قانون
اكنون بايد ديد كه سرچشمهء اين خطر كجاست ؟ و چگونه بايد طبع سركش و آزادىخواه بشر را رام ساخت ؟ و در نتيجه از مخالفت با قانون ، جلوگيرى كرد ؟
سرچشمه اين خطر ، كه بزرگترين سبب براى رخنه كردن فساد در پيكر جامعه مىباشد و حتى مقررات نمىتواند از آن جلوگيرى كند ، اين است كه روشهاى اجتماعى معمولى كه قوانين را به وجود مىآورد ، چشم به مرحلهء مادى افراد دوخته و اعتنايى به معنويات و غريزههاى درونى ايشان ندارند و تنها هدفشان ، هماهنگى و حفظ نظم و توازن ميان اعمال مردم است تا طورى انجام گيرد كه منتهى به اختلاف و كشمكش نگردد .
آنچه قانون اجتماعى مىخواهد ، آن است كه به مواد آن عمل شده و كارهاى اجتماع را كنترل نمايد ديگر كارى به صفات درونى و احساسات باطنى ايشان كه محرك اين اعمال و دشمن داخلى مقررات است ، ندارد .
با اين كه هر گاه توجهى به طبع آزادىخواه بشر و صدها غريزهء ديگر نشود - مانند خودخواهى و شهوت پرستى كه علت اصلى مفاسد است - ، هرج و مرج و بى نظمى در اجتماع به وجود آمده و روز به روز دامنه اختلافات وسيعتر خواهد شد ، چون كليهء قوانين هميشه با حمله و هجوم ياغيان نيرومند و شبيخون دزدان زبردستى كه از همين غرايز سرچشمه مىگيرند ، تهديد مىشوند و هيچ قانونى نمىتواند جلو مفاسد را بگيرد و از اختلافات جلوگيرى نمايد .
مزيت دين بر ساير قوانين
آخرين روش اجتماعى براى حفظ قانون ، وضع قوانين مجازات و گماشتن