البته اين قوانين ، بر حسب تفاوت مدنيت و توحش اقوام و ملل و اختلاف سطح فكر اجتماعات و سازمان حكومتى آنها فرق مىكند ، ولى در هيچ حال ، هيچ جامعهاى از يك رشته رسوم و مقرراتى كه لااقل مورد احترام بيشتر افراد آن باشد ، بى نياز نيست . و هرگز در تاريخ بشريت جامعهاى كه هيچگونه آداب و رسوم و مقررات مشتركه نداشته باشد ، به وجود نيامده است .
انسان در برابر مقررات آزاد نيست
از آنجايى كه انسان همهء كارهاى خود را با اختيار و انتخاب خود انجام مىدهد ، يك نوع آزادى عمل براى خويش احساس مىكند و اين آزادى را « مطلق » يعنى بى قيد و شرط پنداشته و خواهان آزادى كامل گشته و از هر گونه محدوديتى گريزان است و به همين دليل ، از هر ممنوعيت و محروميتى كه متوجه او شود رنج برده و بالاخره از هر محدوديتى كه دامنگير وى گردد ، سنگينى و شكستگى مخصوص در خود حس مىنمايد و از اين روى مقررات اجتماعى هر قدر هم كم باشد ، چون تا اندازهاى انسان را محدود مىسازد ، مخالف طبع آزادىخواه ! وى خواهد بود .
از طرف ديگر ، انسان اين مطلب را نيز مىفهمد كه اگر براى حفظ اجتماع و نظم آن ، حاضر نشود كه مقدارى از آزادىهاى خويش را در برابر قوانين از دست بدهد ، هرج و مرج به وجود خواهد آمد كه يك باره همهء آزادى و آسايش او را نابود خواهد ساخت .
چنانكه اگر كسى لقمهاى از دست ديگرى بربايد ، بدون ترديد ديگران نيز لقمهها از دست او خواهند ربود ، و اگر دست ظلم و ستم به سوى كسى دراز كند ، نيز به وى ظلم و ستم خواهند كرد .
بدين جهت ، براى اين كه مقدارى از آزادى براى خود نگهدارد ، از مقدارى از آن